تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 915

مساهمون:

ص٩١٥
ناتوان را هم مىخواهيد بكشيد ؟ همين مرض كه دارد شما را كافى است و او را خواهد كشت و شرّ ايشان را « 1 » از آن حضرت برگردانيدم . پس آن بىرحمان پوستى را كه در زير بدن آن حضرت بود بكشيدند و ببردند و آن جناب را بر روى در افكندند . اين هنگام عمر سعد در رسيد ، زنان اهل بيت نزد او جمع شدند و بر روى او صيحه زدند و سخت بگريستند كه آن شقى بر حال آن‌ها رقّت كرد و به اصحاب خود فرمان داد كه ديگرى كسى به خيمهء زنان داخل نشود و آن جوان بيمار را متعرض نگردد . زنها كه حال رقّتى از او مشاهده كردند از آن خبيث استدعا نمودند كه حكم كن آنچه از ما برده‌اند به ما ردّ كنند تا ما خود را مستور كنيم . ابن سعد لشكر را گفت كه : هر كس آنچه ربوده به ايشان ردّ نمايد ، سوگند به خدا كه هيچ كس امتثال امر او نكرد و چيزى ردّ نكردند . پس ابن سعد جماعتى را امر كرد كه موكّل بر حفظ خيام باشند كه كسى از زنها بيرون نشود و لشكر هم متعرّض حال آن‌ها نگردند .

[ اوج قساوت و رذالت خصم در تاختن بر پيكر حسين عليه السّلام ]

پس روى به خيمه خود آورد و لشكر را ندا در داد كه من ينتدب للحسين ؟ كيست كه ساختگى كند « 2 » و اسب بر بدن حسين براند ؟ ! « 3 »
هامش
( 1 ) صاحب روضة الصّفا گفته كه : بعضى گفته‌اند عمر سعد هر دو دست او را يعنى شمر را گرفته گفت : از خداى تعالى شرم ندارى كه بر قتل اين پسر بيمار اقدام مىنمايى شمر گفت : فرمان عبيد اللّه صادر شده كه جميع پسران حسين را بكشم ، و عمر در اين باب مبالغه كرده و شمر از آن فعل قبيح و امر شنيع دست بازداشته امر كرد تا آتش در خيمه‌هاى اهل بيت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زدند .با چنين سنگ‌دلىها كه از آن قوم آمد * از هوا سنگ نباريد زهى مستنكر اين چنين واقعهء حادث و آن‌گاه هنوز * چرخ گردان و فلك روشن و خورشيد انورمؤلف رحمه اللّه ( 2 ) يعنى مهيا شود . ( 3 ) الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 113 .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 915 | الشيخ عباس القمي