گودى در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود . « 1 »
طبرى از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام روايت كرده كه تيرى آمد رسيد بر گلوى پسرى از آن حضرت كه در كنار او بود ، پس آن حضرت « 2 » مسح مىكرد خون را بر او و مىگفت : اللّهمّ « 3 » احكم بيننا و بين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا .
پس امر فرمود آوردند حبرهاى - و آن جامهاى است يمانى - آن را چاك كرد و پوشيد پس با شمشير به سوى كارزار بيرون شد ، انتهى .
بالجمله چون از كار طفل خويش فارغ شد سوار بر اسب شد و روى به آن منافقان آورد و فرمود :
كفر القوم و قدما رغبوا * عن ثواب اللّه ربّ الثّقلين .
قتل القوم عليّا و ابنه * حسن الخير كريم الابوين « 4 »
حنقا منهم و قالوا اجمعوا * احشروا النّاس الى حرب الحسين « 5 » « 6 »
الأبيات پس مقابل آن قوم ايستاد در حالتى كه شمشير خود را برهنه در دست داشت و دست از زندگانى دنيا شسته و يك باره دل به شهادت و لقاى خدا بسته و اين اشعار را قرائت مىفرمود :
انا ابن علىّ الطهر من آل هاشم * كفانى بهذا مفخرا حين أفخر
و جدّى رسول اللّه اكرم من مشى * و نحن سراج اللّه فى الخلق يزهر
و فاطمة امّى من سلالة أحمد * و عمّى يدعى ذا الجناحين جعفر
هامش
( 1 ) الاحتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 25 .
( 2 ) اين مضمون در طبرى نيست بلكه در آنجا تصريح مىكند كه آن حضرت خونها را در كف مىگرفت و بر زمين مىريخت . مصحّح قبلى .
( 3 ) اين عبارت ابدا در طبرى و الاحتجاج و الارشاد نيست ، فقط سبط در تذكره نقل نموده . مصحّح قبلى .
( 4 ) در الاحتجاج به جاى ابوين ، طرفين آمده است .
( 5 ) در الاحتجاج تعتك الآن جميعا بالحسين .
( 6 ) احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 101 ، 103 ؛ ملحقات احقاق الحق ، ج 11 ، ص 644 ؛ مناقب ، ج 4 ، ص 79 .