ناتوانى قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت ، امّ كلثوم از قفاى او ندا در داد كه اى نور ديده ! بر گرد .
حضرت سجّاد عليه السّلام فرمود كه : اى عمّه ! دست از من بردار و بگذار تا پيش روى پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جهاد كنم .
حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام به امّ كلثوم فرمود كه : بازدار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خالى نماند .
بالجمله ، امام حسين عليه السّلام در چنين حال از محبّت امّت دست بازنداشت و همىخواست بلكه تنى چند به راه هدايت در آيد و از آن گمراهان روى برتابد . لاجرم ندا در داد كه آيا كسى هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگرداند ؟ آيا خداپرستى هست كه در باب ما از خدا بترسد ؟
آيا فريادرسى هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد ؟
آيا عينى و ياورى هست كه به جهت خدا يارى ما كند ؟ زنها كه صداى نازنينش را شنيدند به جهت مظلومى او صدا را به گريه و عويل بلند كردند . « 1 » « 2 »
در بيان شهادت طفل شير خوار :
پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب عليها السّلام فرمود : كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم ، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزديك او برد تا او را ببوسد كه حرملة بن كامل اسدى لعين تيرى انداخت و بر گلوى آن طفل
هامش
( 1 ) از كتاب حدائق الورديّه نقل است كه : چون روز عاشورا انصار و اصحاب سيّد الشّهداء عليه السّلام به درجهء رفيعهء شهادت رسيدند ، حضرت شروع كرد به ندا كردن الا ناصر فينصرنا ؟ زنان و اطفال كه صداى آن حضرت را شنيدند صرخه و صيحه كشيدند .
سعد بن الحرث الأنصارى العجلانى و برادرش ابو الحتوف كه در لشكر عمر سعد بودند چون اين ندا شنيدند و صيحهء عيالات آن جناب را استماع كردند ميل به جانب آن جناب نمودند و پيوسته مقاتله كردند و جمعى را مقتول و برخى را مجروح نمودند ، آخر الأمر هر دو شهيد شدند . رحمة اللّه عليهما . مؤلف رحمة اللّه .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 46 .