شدّت جراحت سنگين شد ، پس به جانب آن حضرت نگران شد و عرض كرد :
يا بن رسول اللّه ! آيا به عهد خويش وفا كردم ؟
فرمود : بلى ، تو پيش از من به بهشت مىروى . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از من سلام برسان و او را خبر ده كه من هم بر اثر مىرسم .
پس عاشقانه با دشمن مقاتله كرد تا شربت شهادت نوشيد و رخت به سراى ديگر كشيد . « 1 »
مؤلّف گويد : كه قرظه « 2 » ( به ظاء معجمه و فتحات ثلث ) والد عمرو از صحابهء كبار و از اصحاب على امير المؤمنين عليه السّلام است ، و مردى كافى و شجاع بوده و در سنهء بيست و چهار ، رى را با ابو موسى فتح كرده ، و در صفّين امير المؤمنين عليه السّلام رايت انصار را به او مرحمت كرده بود . و در سنهء پنجاه و يك وفات كرده . و غير از عمر پسرى ديگر داشت كه نامش على بود و در جيش عمر در كربلا بود ، و چون برادرش عمرو شهيد شد امام حسين عليه السّلام را ندا كرد و گفت : يا حسين ! يا كذّاب ابن الكذّاب ! اضللت اخى و غرّرته حتّى قتلته ! حضرت در جواب فرمود :
انّ اللَّه لم يضلّ اخاك و لكنّه هدى اخاك و أضلّك .
على ملعون گفت : خدا بكشد مرا اگر تو را نكشم مگر آن كه پيش از آن كه به تو برسم هلاك شوم .
پس به قصد آن حضرت حمله كرد ، نافع بن هلال او را نيزه زد كه بر زمين افتاد و اصحاب عمر سعد حمله كردند و او را نجات دادند ، پس از آن خود را معالجه كرد تا بهبود يافت . « 3 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 22 ؛ الملهوف ، ص 107 .
( 2 ) براى اطلاع بيشتر نك : تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 366 ؛ جامع الرواة ، ج 2 ، ص 24 ؛ قاموس الرجال ، ج 7 ، ص 386 ؛ مجمع الرجال ، ج 7 ، ص 3 و ج 5 ، ص 58 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 14 ، ص 82 ؛ اعيان الشيعة ، ج 8 ، ص 449 .
( 3 ) مقتل ابى مخنف ، ص 131 .