انا يزيد و ابى مهاصر * أشجع من ليث بغيل « 1 » خادر « 2 »
يا ربّ انّى للحسين ناصر * و لابن سعد تارك و هاجر
پس كارزار كرد تا شهيد شد . « 3 »
مؤلّف گويد : كه در مناقب ابن شهر آشوب مصرع ثانى چنين است :
ليث هصور فى العرين خادر .
اين لطفش زيادتر است به ملاحظهء هصور با مهاصر . و هصور يعنى شير بيشه . و فيروزآبادى گفته : كه يزيد بن مهاصر از محدّثين است .
مقتل جمعى از اصحاب حضرت امام حسين عليه السّلام :
روايت شده كه عمرو بن خالد صيداوىّ و جابر بن حارث سلمانىّ و سعد مولى عمرو بن خالد و مجمّع بن عبد اللّه عائذىّ مقاتله كردند در اوّل قتال ، و با شمشيرهاى كشيده به لشكر پسر سعد حمله نمودند ، چون در ميان لشكر واقع شدند لشكر بر دور آنها احاطه كردند و ايشان را از لشكر سيّد الشّهداء عليه السّلام جدا كردند . و جناب عبّاس ابن امير المؤمنين عليه السّلام حمله كرد بر لشكر و ايشان را خلاص نمود و بيرون آورد در حالى كه مجروح شده بودند . و ديگر باره كه لشكر رو به آنها آوردند بر لشكر حمله نمودند و مقاتله كردند تا در يك مكان همگى شهيد گرديدند . « 4 » رحمة اللّه عليهم .
و روايت شده از مهران كابلى كه گفت : در كربلا مشاهده كردم مردى را كه كارزار سختى مىكند ، حمله نمىكند بر جماعتى مگر آن كه ايشان را پراكنده و متفرّق مىسازد و هرگاه از حملهء خويش فارغ مىشود ، مىآيد نزد امام حسين عليه السّلام و مىگويد :
هامش
( 1 ) غويل بالكسر : بيشه شير .
( 2 ) خادر ، اسم فاعل از خدر الأسد است ، يعنى لازم گرفت شير بيشهء خود را يا خانه را و در آن قرار گرفت و مصمّم شد .
مؤلف رحمة اللّه .
( 3 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 339 با اختلاف اندك .
( 4 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 340 .