تو را ناسزا و بد گفتند و چگونه خواهد بود حال ايشان الآن و حال آن كه برادران پارساى تو را كشتند .
پس حنظله عرض كرد : راست فرمودى فدايت شوم ، آيا من به سوى پروردگار خود نروم و با برادران خود ملحق نشوم ؟
فرمود : بلى ، شتاب كن و برو به سوى آنچه كه از براى تو مهيّا شده است و بهتر است از دنيا و آنچه در دنيا است و به سوى سلطنتى كه هرگز كهنه نشود و زوال نپذيرد .
پس آن سعيد نيك اختر حضرت را وداع كرد و گفت :
السّلام عليك يا ابا عبد اللّه ، صلّى اللّه عليك و على اهل بيتك و عرّف بيننا و بينك فى جنّته .
فرمود : آمين آمين . پس آن جناب در جنگ با منافقان پيشى گرفت و نبرد دليرانه كرد و شكيبايى در تحمّل شدايد نمود تا آن كه بر او حمله كردند و او را به برادران شايستهاش ملحق نمودند .
مؤلّف گويد كه : حنظلة بن اسعد از وجوه شيعه و از شجاعان و فصحاء ، تعداد شده و او را شبامى گويند به جهت آن كه نسبتش به شبام ( بر وزن كتاب ، موضعى است به شام ) مىرسد ، و بنو شبام بطنى مىباشند از همدان ( به سكون ميم ) .
شهادت شوذب و عابس - رضى اللّه عنهما - :
عابس بن ابى شبيب شاكرىّ همدانى چون از براى ادراك سعادت شهادت عزيمت درست كرد ، روى كرد با مصاحب خود شوذب مولى شاكر كه از متقدّمين شيعه و حافظ حديث و حامل آن و صاحب مقامى رفيع بلكه نقل شده كه او را مجلسى بود كه ، شيعيان به خدمتش مىرسيدند و از جنابش اخذ مىنمودند و كان رحمة اللّه وجها فيهم .
بالجمله عابس با وى گفت : اى شوذب ! امروز چه در خاطر دارى ؟
شوذب گفت : مىخواهى چه در خاطر داشته باشم ؟ ، قصد كردهام كه با تو در