بين راه به آن حضرت ملحق شد با مجمّع بن عبد اللّه و بعضى ديگر ، و اسب نافع را كه كامل نام داشت كتل كرده بودند و همراه مىآوردند .
و طبرى نقل كرده كه : در كربلا وقتى كه آب را بر روى سيّد الشّهداء عليه السّلام و اصحابش بستند ، تشنگى بر ايشان خيلى شدّت كرد . حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام جناب عبّاس عليه السّلام را با سى سوار و بيست نفر پياده با بيست مشك فرستاد تا آب بياورند . نافع بن هلال علم به دست گرفت و جلو افتاد ، عمرو بن حجّاج كه موكّل شريعه بود صدا زد كيستى ؟
فرمود : منم نافع بن هلال .
عمرو ، گفت : مرحبا به تو اى برادر براى چه آمدى ؟ گفت : آمدم براى آشاميدن از اين آب كه از ما منع كرديد .
گفت : بياشام گوارا باد تو را .
گفت : و اللّه نمىآشامم قطرهاى با آن كه مولايم حسين عليه السّلام و اين جماعت از اصحابش تشنهاند ، در اين حال اصحاب پيدا شدند .
عمرو بن حجّاج گفت : ممكن نيست كه اين جماعت آب بياشامند زيرا كه ما را براى منع از آب در اينجا گذاشتند .
نافع پيادگان را گفت كه : اعتنا به ايشان نكنيد و مشكها را پر كنيد . عمرو بن حجّاج و اصحابش بر ايشان حمله آوردند ، جناب ابو الفضل العبّاس و نافع بن هلال ايشان را متفرّق كردند و آمدند نزد پيادگان و فرمودند : برويد . و پيوسته حمايت كرد از ايشان تا آبها را به خدمت امام حسين عليه السّلام رسانيدند . « 1 »
و اين نافع بن هلال همان است كه در جملهء كلمات خود به سيّد الشّهداء عليه السّلام عرض مىكند :
و انّا على نيّاتنا و بصائرنا ، نوالى من والاك ، و نعادى من عاداك .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 312 .