و مجموع لشكر پسر سعد شش هزار تن و موافق بعضى مقاتل بيست هزار و بيست و دو هزار « 1 » و به روايتى ؛ سى هزار « 2 » نفر وارد شده است و كلمات ارباب سير و مقاتل در عدد سپاه آن حضرت و عسكر عمر سعد اختلاف بسيار دارد .
[ صفآرايى سپاه ]
پس حضرت صفوف لشكر را به اين طرز آراست : زهير بن قين را در ميمنه بازداشت ، و حبيب بن مظاهر را در ميسرهء اصحاب خود گماشت ، و رايت جنگ را با برادرش عبّاس عطا فرمود . و موافق بعض كلمات بيست تن با زهير در ميمنه و بيست تن با حبيب در ميسره بازداشت و خود با ساير سپاه در قلب جا كرد و خيام محترم را از پس پشت انداختند ، و امر فرمود كه هيزم و نىهايى را كه اندوخته بودند در خندقى كه اطراف خيام كنده بودند ريختند و آتش در آنها افروختند براى آن كه آن كافران را مانعى باشد از آن كه به خيام محترم بريزند .
[ سازمان دهى خصم ]
و از آن سوى نيز عمر سعد لشكر خود را مرتّب ساخت . ميمنهء سپاه را به عمرو بن الحجّاج سپرد ، و شمر ملعون ذى الجوشن را در ميسره جاى داد ، و عروة بن قيس را بر سوران گماشت ، و شبث بن ربعى را با رجّاله « 3 » بازداشت ، و رايت جنگ را با غلام خود دريد گذاشت . « 4 »
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 45 ، ص 4 .
( 2 ) جلاء العيون ، ص 654 .
( 3 ) پيادگان .
( 4 ) بعض از اهل اطلاع گفتهاند : بدان كه آنچه تحقيق شده آن است كه موقف است سيد الشّهداء عليه السّلام در روز عاشورا رو به نقطهء مشرق بوده ، و موقف عمر بن سعد لعنة اللّه رو به مغرب ، و شفيّه همين جايى است كه فعلا حكيمه مىگويند .
هنگامى كه آب فرات طغيان مىكند مردم از آنجا سوار طرّاده مىشوند مىروند به كوفه . و بودن شفيّه حكيمه به دليل قصه ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى است كه از ميان قوم فرار كرد تا رسيد به شفيّه كه تقريبا نيم فرسخ است از شهر كربلا تا آنجا و اما آنكه موقف عمر بن سعد مواجه مغرب بود به دليل آنكه ميمنهء او فرات واقع مىشود و عمرو بن حجاج موكل بر فرات در ميمنه بوده . و در عبارت طبرى است كه گفته : ثم آن عمرو بن الحجّاج حمل على الحسين عليه السّلام فى ميمنة عمر بن سعد ( انتهى ) . و شنيدم از فاضل كامل و مطّلع خبير ماهر جناب آقاى سيد عبد الحسين كليددار بقعهء مباركهء حضرت سيد الشهداء عليه السّلام كه مىفرمود : نواويس تا نزديك پل سفيد بوده كه قبرستان بابل بود و مردهها را در ميان خم مىگذاشتند و دفن مىكردند و فعلا در آن خمها كه پيدا شده خاكى بوده ، در آتش كه مىريختند بوى گندى از آن ساطع مىشد . و در كربلا شهرى بوده مقابل نواويس و دو نهر : يكى علقمى بوده و يكى نهر نينوا ، و نهر علقمى الآن آثارش هست ، و از طرف عون مىآمده ، و در سابق كه عربانهها از راه عون به كربلا مىآمد از دل آن نهر مىگذشت ، و الآن آثارش هست ، تا نزديك شهر كربلا نزديك كورهپزيها كه آثارش منطمس مىشود ، لكن به خط مستقيم اگر كسى بيايد مىرسد به مقام حضرت صادق عليه السّلام و از نزديك غاضريّه و آن نهر از پشت سر قبر مبارك حضرت أبو الفضل عليه السّلام مىگذشته و آن حضرت بر مسناة آن شهيد گشته ، و اللّه العالم . مؤلف رحمة اللّه .