پس چون جواب نامه به عمر رسيد ، آنچه عبيد اللّه نوشته بود به حضرت عرض نكرد . زيرا كه مىدانست آن حضرت به بيعت يزيد راضى نخواهد شد .
ابن زياد پس از اين نامه ، نامهء ديگرى نوشت براى عمر سعد كه يا بن سعد ! حايل شو ميان حسين و اصحاب او و ميان آب فرات و كار را بر ايشان تنگ كن و مگذار كه يك قطره آب بچشند چنان كه حايل شدند ميان عثمان بن « 1 » عفّان تقىّ زكىّ ، و آب
هامش
( 1 ) مكشوف باد كه عثمان بن عفّان را مصريان در مدينه محاصره كردند و منع آب از وى نمودند ، خبر به امير المؤمنين عليه السّلام كه رسيد آن جناب متغيّر شدند و از براى او آب فرستادند و شرح قضيّهء او در تواريخ مسطور است .
لكن بنى اميّه اين وقعه را دست آويز ديرينهء خود قرار دادند و به مردم اظهار داشتند كه عثمان كشته شده با حال تشنگى ، بايد تلاقى نمود . و به گمان مردم دادند كه شورش مردم بر عثمان به صواب ديد حضرت امير عليه السّلام بوده ، در اين باب اهل فتنه و بغى و نواصب خونريزيها از مسلمانان كردند تا وقعه كربلا رسيد ، اوّل حكم كه ابن زياد نمود منع آب از عترت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد و از زمانى كه حكم منع آب شد عمر بن سعد در صدد اجراى اين حكم بر آمد و به همراهان و لشكر خود سپرد كه نگذاريد اصحاب امام حسين از شريعهء فرات آب بردارند اگر چه شط فرات طويل و عريض بود لكن اصحاب حضرت در محاصره بودند و مكرّر ابن زياد در منع آب تأكيد كرد . عمر بن سعد بن حجّاج زبيدى را با پانصد سوار مأمور كرد كه مواظب شرايع فرات باشند و تشنگى سخت شديد در اصحاب حضرت .
و از مناقب نقل شده كه : سه شبانه روز ممنوع بودند ، گاهى چشمه حفر كردند و آن جماعت بىحيا پر كردند ، گاهى چاه كندند براى استعمال آب غير شرب ، و گاهى شبانگاه حضرت أبو الفضل عليه السّلام تشريف برد و آبى آورد . و در روايت امالى از حضرت سجّاد عليه السّلام مروى است كه در شب عاشورا جناب علىّ اكبر عليه السّلام با پنجاه نفر رفت در شريعه و آب آورد و حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام به اصحاب فرمود : برخيزيد و از اين آب بياشاميد و اين آخر توشهء شما است از دنيا و وضو بگيريد و غسل كنيد و جامههاى خود را بشوييد تا كفن باشد براى شما و از صبح عاشورا ديگر ميسّر نشد آبى به حرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برسد و معلوم است كه هواى گرمسير در يك ساعت تشنگى چه اندازه كار سخت مىشود . و قدر معلوم از تواريخ و اخبار آن است كه كشته شدند ذريّهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با لب تشنه ، پس چه قدر شايسته باشد كه دوستان آن حضرت در وقت آشاميدن آب يادى از تشنگى آن سيّد مظلومان نمايند .
و از مصباح كفعمى منقول است كه هنگامى كه جناب سكينه در مقتل پدر بزرگوار خود آمد جسد آن حضرت را در آغوش گرفت و از كثرت گريستن مدهوش شد و اين شعر را از پدر بزرگوار خود در عالم ابتدا بشنيد :شيعتى ما ان شربتم رىّ عذب فاذكرونى * او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى[ مصباح ، ص 967 ] و ظاهر اين است بقيّه اشعارى كه به اين رديف اهل مراثى مىخوانند از ملحقات شعرا باشد نه از خود حضرت ، و نيكو ارداف نمودهاند :
در كامل بهائى است كه ابن زياد به مسجد جامع رفت و گفت : منادى ندا كرد كه مردان جمله با سلاح از شهر بيرون بروند از براى جنگ با امام حسين و هر مردى كه در شهر باشد او را بكشند [ كامل بهائى ، ص 279 ] . و هم نوشته كه :
در كوفه و حوالى آن هيچ مردى نمانده بود الّا كه ابن زياد [ جمله را ] طوعا و كرها به كربلا رانده بود تا به تير و شمشير و سنگ و عصا و غيره كار حسين و اصحابش را تمام كند . [ ص 281 ] و گفته كه : راويان احوال ايشان حميد بن مسلم كندى كه در لشكر ملاعين بود و زينب خواهر امام حسين عليه السّلام و علىّ زين العابدين عليه السّلاماند و حميد از جملهء نيك مردان بود لكن او را به اكراه و اجبار آنجا حاضر كرده بودند .
مؤلّف رحمة اللّه [ كامل بهائى ، ص 286 ] .