فرود آمدند .
ابو الفرج نقل كرده پيش از آن كه ابن زياد عمر سعد را به كربلا روانه كند ، او را ايالت رى داده و والى رى نموده بود ، چون خبر به ابن زياد رسيد كه امام حسين عليه السّلام به عراق تشريف آورده پيكى به جانب عمر بن سعد فرستاد كه اوّلا برو به جنگ حسين و او را بكش و از پس آن جانب رى سفر كن .
عمر سعد به نزد ابن زياد آمده گفت : اى امير ! از اين مطلب عفو نما .
گفت : تو را معفوّ مىدارم و ايالت رى از تو بازمىگيرم .
عمر سعد مردد شد ما بين جنگ با امام حسين عليه السّلام و دست برداشتن از ملك رى ، لاجرم گفت : مرا يك شب مهلت ده تا در كار خويش تأملى كنم . پس شب را مهلت گرفته و در امر خود فكر نمود ، آخر الأمر شقاوت بر او غالب گشته جنگ سيّد الشهداء عليه السّلام را به تمناى ملك رى اختيار كرد ، روز ديگر به نزد ابن زياد رفت و قتل امام حسين عليه السّلام را به عهده گرفت .
پس ابن زياد با لشكر عظيم او را به جنگ حضرت امام حسين عليه السّلام روانه كرد . « 1 »
سبط ابن الجوزى نيز قريب به همين مضمون را نقل كرده ، پس از آن [ از ] محمّد بن سيرين نقل كرده كه مىگفت : معجزهاى از امير المؤمنين عليه السّلام در اين باب ظاهر شد ، چه آن حضرت گاهى كه عمر سعد را در ايّام جوانيش ملاقات مىكرد به او فرموده : واى بر تو يا بن سعد ، چگونه خواهى بود در روزى كه مردد شوى ما بين جنّت و نار و تو اختيار جهنّم كنى ! ؟ . « 2 »
و بالجمله ، چون عمر سعد وارد كربلا شد عروة بن قيس احمسى را طلبيد و خواست كه او را به رسالت به خدمت حضرت بفرستد و از آن جناب بپرسد كه براى چه به اينجا آمدهاى و چه اراده دارى ؟
چون عروه از كسانى بود كه نامه براى آن حضرت نوشته بود حيا مىكرد كه به
هامش
( 1 ) مقاتل الطالبيين ، ص 74 .
( 2 ) تذكرة الخواص ، ص 247 .