به اهل خود كه نمىخواهم به سبب من ضررى به تو برسد .
و موافق روايت سيّد ، به زوجهء خود گفت كه : من عازم شدهام با امام حسين عليه السّلام مصاحبت كنم و جان خود را فداى او نمايم و پس مهر او را داده و سپرد او را به يكى از پسران عمّ خود كه او را به اهلش رساند .
گفت جفتش : الفراق اى خوش خصال * گفت : نى نى الوصال است الوصال
گفت : آن رويت كجا بينيم ما * گفت : اندر خلوت خاصّ خدا
زوجهاش با ديدهء گريان و دل بريان برخاست و با او وداع كرد و گفت : خدا خير تو را ميسّر گرداند از تو التماس دارم كه مرا در روز قيامت نزد جدّ حضرت حسين عليه السّلام ياد كنى . پس زهير با رفيقان خود خطاب كرد هر كه خواهد با من بيايد و هر كه نخواهد اين آخرين ملاقات من است با او ، پس با آنها وداع كرده و به آن حضرت پيوست . « 1 »
و بعضى ارباب سير گفتهاند كه پسر عمّش سلمان بن مضارب ابن قيس نيز با او موافقت كرده و در كربلا بعد از ظهر روز عاشورا شهيد گرديد .
شيخ مفيد ( ره ) روايت كرده است از عبد اللّه بن سليمان اسدى و منذر بن مشمعلّ اسدى كه گفتند : چون ما از اعمال حجّ فارغ شديم به سرعت مراجعت كرديم و غرض ما از سرعت و شتاب آن بود كه به حضرت حسين عليه السّلام در راه ملحق شويم تا آن كه ببينيم عاقبت امر آن جناب چه خواهد شد . پس پيوسته به قدم عجل و شتاب طىّ طريق مىنموديم تا به زرود - كه نام موضعى است نزديك ثعلبيّه « 2 » - به آن حضرت رسيديم ، چون خواستيم نزديك آن جناب برويم ناگاه ديديم كه مردى از جانب كوفه پيدا شد و چون سپاه آن حضرت را ديد راه خود را گردانيد و از جاده به يك سوى شد و حضرت مقدارى مكث فرمود تا او را ملاقات كند چون از او مأيوس شد از آنجا گذشت . ما با هم گفتيم كه خوب است برويم اين مرد را ببينيم و
هامش
( 1 ) الملهوف ، ص 72 .
( 2 ) و نزديك خزيميه كه تا آنجا يك ميل ره است . نك : معجم البلدان ، ج 4 ، ص 327 ؛ مراصد الاطلاع ، ج 2 ، ص 664 .