تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
و ابن زياد از واقصه كه راه كوفه است تا راه شام و تا راه بصره را مسدود كرده بود و خبرى بيرون نمىرفت و كسى داخل نمىتوانست شد و كسى بيرون نمىتوانست رفت ، و حضرت امام حسين عليه السّلام بدين جهت از اخبار كوفه به ظاهر مطّلع نبود و پيوسته در حركت و سير بود تا آن كه در بين راه به جماعتى رسيد و از ايشان خبر پرسيد ، گفتند به خدا قسم ما خبرى نداريم جز آن كه راهها مسدود است و ما رفت و آمد نمىتوانيم كرد .

[ پيوستن زهير به كاروان امام عليه السّلام ]

و روايت كرده‌اند جماعتى از قبيلهء فزاره و بجيله كه ما با زهير بن قين بجلى رفيق بوديم در هنگام مراجعت از مكّهء معظّمه ، و در منازل به حضرت امام حسين عليه السّلام مىرسيديم و از او دورى مىكرديم ، زيرا كه كراهت و دشمن مىداشتيم سير با آن حضرت را ، لاجرم هرگاه امام حسين عليه السّلام حركت مىكرد زهير مىماند ، و هرگاه آن حضرت منزل مىكرد زهير حركت مىنمود ، تا آن كه در يكى از منازل كه آن حضرت در جانبى منزل كرد ما نيز از باب لا بدّى در جانب ديگر منزل كرديم و نشسته بوديم و چاشت مىخورديم كه ناگاه رسولى از جانب امام حسين عليه السّلام آمده و سلام كرد و با زهير خطاب كرد كه ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام تو را مىطلبد ، ما از نهايت دهشت ، لقمه‌ها را كه در دست داشتيم افكنديم و متحيّر مانديم به طريقى كه گويا در جاى خود خشك شديم و حركت نتوانيم كرد . زوجهء زهير كه دلهم « 1 » نام داشت با زهير گفت كه : سبحان اللّه ! فرزند پيغمبر خدا تو را مىطلبد و تو در رفتن تأمل مىنمايى ؟ برخيز برو ببين چه مىفرمايد . زهير به خدمت آن حضرت رفت و زمانى نگذشت كه شاد و خرّم با صورت برافروخته برگشت و فرمود كه : خيمهء او را كندند و نزديك سراپرده‌هاى آن حضرت نصب كردند و زوجهء خود را گفت كه : تو از قيد زوجيّت من يله و رهايى ، ملحق شو
هامش
( 1 ) بعضى نام زوجه زهير را « ديلم دختر عمر » ذكر كرده‌اند .