فصل ششم : در بيان توجّه حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام از مكّهء معظّمه به سوى كربلا
[ خطر ترور امام در مكّه ]
چون حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام در سيّم ماه شعبان سال شصتم از هجرت ، از بيم آسيب مخالفان ، مكّهء معظّمه را به نور قدوم خود منوّر گردانيده در بقيّهء آن ماه و رمضان و شوّال و ذى القعده در آن بلدهء محترمه به عبادت حقّ تعالى قيام داشت و در آن مدّت جمعى از شيعيان از اهل حجاز و بصره نزد آن حضرت جمع شدند ، و چون ماه ذى الحجّه در آمد ، حضرت احرام به حج بستند ، و چون روز ترويه ( يعنى هشتم ذى الحجّه ) شد عمرو بن سعيد بن العاص با جماعت بسيارى به بهانهء حجّ به مكّه آمدند ، و از جانب يزيد مأمور بودند كه آن حضرت را گرفته به نزد او برند يا آن جناب را به قتل رسانند .
حضرت چون بر مكنون ضمير ايشان مطّلع بود از احرام حجّ به عمره عدول نموده و طواف خانه و سعى ما بين صفا و مروه به جا آورده و محل شد و در همان روز متوجّه عراق گرديد .
و از ابن عبّاس منقول است كه گفت : ديدم حضرت امام حسين عليه السّلام را پيش از آن كه متوجّه عراق گردد ، و بر در كعبه ايستاده بود و دست جبرئيل در دست او بود ، و جبرئيل مردم را به بيعت آن حضرت دعوت مىكرد و ندا مىداد كه :
هلمّوا الى بيعة اللّه .