تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١
ركعت نماز گزاردند پس از آن ، سر به جانب آسمان بلند نمودند و با حقّ تعالى عرض كردند : يا حىّ يا قيّوم « 1 » يا حليم ، يا احكم الحاكمين ، احكم بيننا و بينه بالحقّ . آنگاه آن ظالم شمشير به جانب برادر بزرگ كشيد و آن كودك مظلوم را گردن زد و سر او را در توبره نهاد ! طفل كوچك كه چنين ديد خود را در خون برادر افكند و مىگفت : به خون برادر خويش خضاب مىكنم تا به اين حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ملاقات كنم ، آن ملعون گفت : الحال تو را نيز به برادرت ملحق مىسازم ، پس آن كودك مظلوم را نيز گردن زد و سر از تنش برداشت و در توبره گذاشت و بدن هر دو تن را به آب افكند و سرهاى مبارك ايشان را براى ابن زياد برد ، چون به دار الأماره رسيد و سرها را نزد عبيد اللّه بن زياد نهاد ، آن ملعون بالاى كرسى نشسته بود و قضيبى بر دست داشت ، چون نگاهش به آن سرهاى مانند قمر افتاد بىاختيار سه دفعه از جاى خود برخاست و نشست و آنگاه قاتل ايشان را خطاب كرد كه واى بر تو در كجا ايشان را يافتى ؟ گفت : در خانهء پيرزنى از ما ايشان مهمان بودند . ابن زياد را اين مطلب ناگوار آمد گفت : حقّ ضيافت ايشان را مراعات نكردى ؟ گفت : بلى ، مراعات ايشان را نكردم . گفت : وقتى كه مىخواستى ايشان را بكشى با تو چه گفتند ؟ آن ملعون يك يك سخنان آن كودكان را براى ابن زياد نقل كرد تا آن كه گفت آخر كلام ايشان اين بود كه مهلت خواستند نماز خواندند پس از نماز دست نياز به درگاه الهى برداشتند و گفتند : يا حىّ يا عليم يا حليم يا احكام الحاكمين ، احكم بيننا و بينه بالحقّ . عبيد اللّه گفت : احكم الحاكمين حكم كرد ميان شما . كيست كه برخيزد و اين فاسق را به درك فرستد ؟
هامش
( 1 ) در امالى صدوق يا قيوم وجود ندارد .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 751 | الشيخ عباس القمي