حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آوردند كه براى او دعا كند ، چون سرش را كچل ديد دست مبارك بر سرش كشيد و در ساعت مو بر آورد و شفا يافت .
چون اين خبر به اهل يمن رسيد ، طفلى را به نزد مسيلمه آوردند كه براى او دعا كند ، مسيلمه دست بر سرش كشيد آن طفل كچل شد و موهاى سرش ريخت ، و اين بدبختى به فرزندان او نيز سرايت كرد . « 1 »
فقير گويد : از اين نحو معجزات واژگونه از مسيلمه نقل شده از جمله آن كه آب دهان نحس خود را در چاهى افكند آب آن چاه شور شد .
و وقتى دلوى از آب را دهان زد در چاه ريخت كه آبش بسيار شود آن آبى كه داشت خشك شد .
و وقتى آب وضوى او را در بستانى بيفشاندند ديگر گياه از آن بستان نرست .
و مردى او را گفت دو پسر دارم در حقّ ايشان دعايى بكن مسيلمه دست برداشت و كلمهء چند بگفت چون مرد به خانه آمد يكى از آن دو پسر را گرگ دريده بود ، و ديگرى به چاه افتاده بود .
و مردى را درد چشم بود چون دست بر چشم او كشيد نابينا گشت . با او گفتند اين معجزات واژگونه را چه كنى ؟ گفت : آن كس را كه در حق من شكّ بود معجزهء من بر وى واژگونه آيد .
[ دوّم : دعاى مستجاب : ]
دوّم : سيّد مرتضى و ابن شهر آشوب روايت كردهاند كه : نابغهء جعدى « 2 » كه از شعراى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم تعداد شده قصيدهاى در خدمت آن حضرت
هامش
( 1 ) الخرائج و الجرائح ، ج 1 ص 29 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، 8 ، ج 8 ؛ اعلام الورى ، ص 27 ، إثبات الهداة ، ج 2 ، ص 90 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ، ص 156 .
( 2 ) در اسم او اختلاف است : برخى قيس بن عبد اللّه و برخى عبد اللّه بن قيس و بعضى قيس بن كعب و بعضى قيس بن سعد گفتهاند .