او يكى از جوانان هاشمى بود . و او را چون مأخوذ داشتند كه به حبس برند ، مادرش فرياد كشيد كه بگذاريد او را ببويم و او را در برگيرم ، گفتند : به اين مراد نخواهى رسيد مادامىكه در دنيا زنده مىباشى .
و عبّاس در محبس از دنيا رفت در بيست و سيّم ماه رمضان سنهء صد و چهل و پنج و مدّت عمر او سى و پنج سال بود . و او صاحب ولد بود لكن منقرض شدند .
و از اولاد او است ، على بن عبّاس كه در بغداد آمد و مردم را به خود دعوت مىكرد و جماعتى از زيديّه دعوت او را اجابت كردند ، مهدى عبّاسى او را حبس كرد تا به شفاعت حسين بن على صاحب فخّ او را از زندان بيرون كرد ، لكن مهدى شربت سمّ او را بداد تا بياشاميد ، و پيوسته زهر در او اثر مىكرد تا وارد مدينه شد گوشت بدن او از آثار زهر فاسد و اعضاى او از هم بپاشيد و سه روز بيشتر در مدينه نبود كه دنيا را وداع كرد .
و امّا حمزه ، پس در حيات پدر وفات كرد . و ابراهيم حال او معلوم نشد .
و امّا عبد اللّه ، كنيهء او ابو جعفر و مادر او امّ عبد اللّه دختر عامر بن عبد اللّه بن بشر بن عامر ملاعب الأسنّه است ، و او را منصور دوانيقى با برادرش علىّ و جملهاى از سادات بنى حسن مأخوذ داشت و چون از مدينه بيرون آوردند آنها را به جانب كوفه مىبردند در نزديكى ربذه در قصر نفيس - كه سه ميل راه است تا مدينه - حدّادين را امر كردند كه آنها را قيد و اغلال كنند ، پس هر يك از آنها را در قيد و غلّ كردند ، و حلقههاى قيد عبد اللّه بسيار تنگ بود و او را ضجر بسيار مىداد ، عبد اللّه آهى كشيد ، برادرش على چون اين بديد او را قسم داد كه قيدش را با قيد او عوض كند چه حلقههاى قيد على فراختر بود . پس على قيد او را گرفت و از خود را به دو داد ، و عبد اللّه در سن چهل و شش سالگى بود كه در حبس وفات يافت در يوم اضحى سنهء صد و چهل و پنج .
و امّا علىّ بن الحسن برادر اعيانى عبد اللّه ، مكنّى بود به ابو الحسن ، و ملقّب بود به علىّ الخير ، و علىّ العابد و به مرتبهاى در عبادت حضور قلب داشت كه وقتى در
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 611
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦١١