تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
و محمّد بن زيد در علم و فضل فحلى ، و در سماحت و شجاعت مردى بزرگ بود ، علما و شعرا جنابش را ملجأ و مناص مىدانستند . و قانون او بود كه در پايان هر سال بيت المال را نگران مىشد ، آنچه افزون از مخارج به جاى مانده بود بر قريش و انصار و فقهاء و قاريان و ديگر مردم بخش مىكرد و حبّه‌اى به جاى نمىگذاشت . چنان اتّفاق افتاد كه در سالى چون ابتداء كرد به عطاى بنى عبد مناف و از عطاى بنى هاشم فراغت جست طبقهء ديگر را از بنى عبد مناف پيش خواند . مردى به جهت اخذ عطا برخاست ، محمّد بن زيد پرسيد كه از كدام قبيله‌اى ؟ گفت : از اولاد عبد مناف . فرمود : از كدام شعبه ؟ گفت : از بنى اميّه . فرمود : از كدام سلسله ؟ جواب نداد . فرمود : همانا از بنى معاويه باشى . عرض كرد : چنين است . فرمود نسبت به كدام يك از فرزندان معاويه مىرسانى ؟ هم چنان خاموش شد . فرمود : همانا از اولاد يزيد باشى . عرض كرد : چنين است . فرمود : چه احمق مردى نو بوده‌اى كه طمع بذل و عطا بر اولاد ابو طالب بسته‌اى و حال آن كه ايشان از تو خون خواهند . اگر از كردار جدّت آگهى ندارى بسى جاهل و غافل بوده‌اى ، و اگر از كردار ايشان آگهى دارى ، دانسته خود را به هلاكت افكنده‌اى . سادات علوى چون اين كلمات بشنيدند به جانب او شرزا نگريستند و قصد قتل