تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
[ تابوت ظ ] جاى داده به مسجد حمل دادند تا بر وى نماز گزارند . چون مردم در مسجد انجمن شدند ناگاه آن جماعتى كه با ايشان مواضعه نهاده بود از جاى بجستند و ابواب مسجد را فرو بستند و تيغ بكشيدند و داعى نيز شاكى السّلاح از جنازه بيرون جست و شمشير بكشيد و جماعتى كثير را دستخوش شمشير ساخت . بالجمله داعى با اين كه مردى خونريز و مغمور در ستيز و آويز بود ، در مراتب فضايل محلّى منيع داشت و جنابش محطّ رجال علما و شعرا بود . و به اتّفاق علماى نسّابه او را فرزندى نبود جز اين كه از كنيزكى دخترى آورد مسمّاة به كريمه . او نيز قبل از آن كه شوى كند وفات يافت . « 1 »

ذكر حال برادر داعى : محمد بن زيد الحسنى :

محمّد بن زيد بعد از برادرش حسن ملقّب شد به داعى ، امّا شوهر خواهر داعى كبير كه ابو الحسين احمد بن محمّد بن ابراهيم بن علىّ بن عبد الرّحمن شجرى حسنى است . بعد از وفات داعى ، لواء سلطنت برافراخت و بر ملك طبرستان استيلا يافت ، محمّد بن زيد از جرجان لشكر بر آورد و با ابو الحسين رزم داد تا او را بكشت و طبرستان را در تحت فرمان آورد . و از سال دويست و هفتاد و يكم هجرى تا هفده سال و هفت ماه حكومت طبرستان بر وى استقرار يافت ، و سلطنت او چنان محكم شد كه رافع بن هرثمه در نيشابور روزگارى به نام او خطبه مىخواند ، و ابو مسلم محمّد اصفهانى كاتب معتزلى وزير و دبير او بود و در پايان كار ، محمّد بن هارون سرخسى صاحب اسماعيل بن احمد سامانى او را در جرجان مقتول ساخت و سر او را بر گرفت و با پسرش كه اسير شد به سوى مرو فرستاد و از آنجا به بخارى نقل كردند و جسدش را در گرگان در كنار قبر محمّد بن الإمام جعفر الصّادق عليه السّلام كه ملقّب بود به « ديباج »
هامش
( 1 ) ناسخ التواريخ - بخش زندگانى امام حسن عليه السّلام ، ج 2 ، ص 311 - 313 .