كرد كه اگر وصيّت برادرم نبود هرآينه مىديديد چگونه او را نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم دفن مىكردم و بينىهاى شما را بر خاك مىماليدم ، پس جنازهء آن حضرت را برداشتند و به جانب بقيع حمل دادند و نزد جدّهء او فاطمهء بنت اسد - رضى اللّه عنها - دفن كردند . « 1 »
و ابو الفرج روايت كرده : وقتى كه جنازهء امام حسن عليه السّلام را به سمت بقيع حركت دادند و آتش فتنه منطفى گشت ، مروان نيز مشايعت كرد و سرير امام حسن عليه السّلام را بر دوش كشيد ، امام حسين عليه السّلام فرمود كه : آيا جنازهء امام حسن عليه السّلام را حمل مىكند ؟ و حال آن كه به خدا قسم پيوسته در حال حيات برادرم دل او را پرخون نمودى و لا يزال جرعههاى غيظ به او مىخورانيدى ؟
مروان گفت كه : من اين كارها را با كسى به جا آوردم كه حلم و بردبارى او با كوهها معادل بود . « 2 »
و ابن شهر آشوب روايت كرده : گاهى كه بدن امام حسن عليه السّلام را در لحد نهادند امام حسين عليه السّلام اشعارى بگفت كه از جمله اين دو بيت است .
أ أدهن رأسى أم اطيب محاسنى * و رأسك معفور و أنت سليب
بكائى طويل و الدّموع غزيرة * و انت بعيد و المزار قريب « 3 »
و فضيلت گريه بر آن حضرت و زيارت آن بزرگوار از ابن عبّاس روايت شده كه حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه : چون فرزندم حسن را به زهر شهيد كنند ، ملائكه آسمانهاى هفتگانه بر او گريه كنند ، و همه چيز بر او بگريد حتّى مرغان هوا
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 50 ؛ الارشاد مفيد ، ج 2 ، ص 19 ؛ جلاء العيون ، ص 470 ؛ تاريخ المدينه ، ج 1 ، ص 111 .
( 2 ) مقاتل الطالبيين ، ص 49 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 13 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 145 ؛ العوالم ، ص 289 .
( 3 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 34 ؛ جلاء العيون ، ص 471 ؛ العوالم امام حسين عليه السّلام ، ص 299 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 160 ؛ مقتل الحسين عليه السّلام خوارزمى ، ج 1 ، ص 142 ؛ شرح الاخبار ، ج 3 ، ص 132 ؛ الالفين ، ج 3 ، ص 296 .