تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
بيا و مانع شود ، گفت : چگونه مانع شوم ؟ پس مروان از استر به زير آمد و او را بر استر سوار كرده به نزد قبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آورد و فرياد مىكرد و تحريص مىنمود بنى اميّه را كه مگذاريد حسن عليه السّلام را در پهلوى جدّش دفن كنند . ابن عبّاس گفت : در اين سخنان بوديم كه ناگاه صداها شنيديم و شخصى را ديديم كه اثر شرّ و فتنه از او ظاهر است مىآيد ، چون نظر كردم ديدم فلانه است ، با چهل كس سوار است و مىآيد و مردم را تحريص بر قتال مىكند . چون نظرش بر من افتاد مرا پيش طلبيد و گفت : يا بن عبّاس ! شما بر من جرأت به هم رسانيده‌ايد هر روز مرا آزار مىكنيد ، مىخواهيد كسى را داخل خانه من كنيد كه من او را دوست نمىدارم و نمىخواهم ، « 1 » من گفتم : وا سوأتاه ! يك روز « 2 » بر شتر سوار مىشوى و يك روز بر استر و مىخواهى نور خدا را فرونشانى و با دوستان خدا جنگ كنى و حايل شوى ميان رسول خدا و حبيب و دوست او . پس آن زن به نزد قبر آمد و خود از استر افكند و فرياد زد : به خدا سوگند كه نمىگذارم حسن عليه السّلام را در اينجا دفن كنيد تا يك مو در سر من هست . « 3 » و به روايت ديگر : جنازهء آن حضرت را تيرباران كردند ، تا آن كه هفتاد تير از جنازهء آن جناب بيرون كشيدند ، پس بنى هاشم خواستند شمشيرها بكشند و جنگ كنند ، حضرت امام حسين عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند مىدهم شما را كه وصيّت برادرم را ضايع نكنيد ، و چنين مكنيد كه خونى ريخته شود ، پس با ايشان خطاب
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 152 به نقل از امالى طوسى . ( 2 ) و لنعم ما قال الصقر البصرى :و يوم الحسن الهادى على بغلك اسرعت * و بايست و ما نعت و خاصمت و قاتلت و فى بيت رسول اللّه بالظّلم تحكّمت * هل الزّوجة اولى بالمواريث من البنت لك التّسع من الثمن و بالكلّ تحكّمت( تصرّفت خ . ل )تجمّلت تبغّلت و ان عشت تفيّلتمؤلّف رحمه اللّه [ و نيز نك : اسرار الامامة طبرى ( مخطوط ) 261 ؛ كتاب آثار احمدى ، ص 488 و حديقة الشيعة ، ج 2 ، ص 66 ] . ( 3 ) امالى شيخ طوسى ، ص 159 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 141 ؛ جلاء العيون ، ص 470 .