الحارث و عمرو بن ابى سلمه و عبد اللّه بن عامر و عبد الرّحمن بن سمره « 1 » و ديگران را بر آن نامه نوشتند .
[ فرود آمدن معاويه در نخيله ]
چون صلح منعقد شد ، معاويه متوجّه كوفه گرديد تا آن كه روز جمعه به نخيله فرود آمد ، و در آنجا نماز كرد ، و خطبه خواند ، و در آخر خطبهاش گفت كه : من با شما قتال نكردم براى آن كه نماز كنيد يا روزه بگيريد يا زكات بدهيد ، و ليكن با شما قتال كردم كه امارت بر شما به هم رسانم ، خدا به من داد هر چند شما نمىخواستيد ، و شرطى چند با حسن عليه السّلام كردهام ، همه در زير پاى من است به هيچ يك از آنها وفا نخواهم كرد . « 2 »
[ ورود معاويه به كوفه ]
پس داخل كوفه شد ، و بعد از چند روز كه در كوفه ماند به مسجد آمد ، حضرت امام حسن عليه السّلام را بر منبر فرستاد و گفت : بگو براى مردم كه خلافت حقّ من است .
چون حضرت بر منبر آمد حمد و ثناى الهى ادا كرد و درود بر حضرت رسالت پناهى و اهل بيت او فرستاد و فرمود :
ايّها النّاس ! بدانيد كه بهترين زيركىها تقوى و پرهيزكارى است ، و بدترين حماقتها فجور و معصيت الهى است . ايّها الناس ! اگر طلب كنيد در ميان جابلقا و جابلسا مردى را كه جدّش رسول خدا باشد نخواهيد يافت به غير از من و برادرم حسين ، خدا شما را به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم هدايت كرد ، شما دست از اهل بيت او
هامش
( 1 ) هو عبد الرحمن بن سمرة بن حبيب بن عبد الشّمس بن عبد مناف بن قصىّ يكنّى ابا سعيد ، اسلم يوم الفتح و سكن البصرة ، و استعمله عبد اللّه بن عامر لمّا كان اميرا على البصرة ، و توفّى بالبصرة سنة خمسين و قيل سنة احدى و خمسين و كان متواضعا . مؤلف رحمه اللّه .
( 2 ) الارشاد ، ج 2 ، ص 14 ؛ بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 49 .