كه چون عبيد اللّه در قريهء حبوبيّه كه در ازاء اراضى مسكن « 1 » است مقابل لشكرگاه معاويه لشكرگاه كرد و فرود آمد . معاويه رسولى به نزد عبيد اللّه فرستاد و او را به جانب خود طلبيد و بر ذمّت نهاد كه هزار هزار درهم به او بدهد و نصف آن را معجّلا و نقدا به او تسليم كند ، و نصف ديگر را بعد از داخل شدن كوفه به او برساند ، پس در همان شب عبيد اللّه از لشكرگاه خود گريخت و به لشكرگاه معاويه رفت چون صبح شد لشكر امير خود را در خيمه نيافتند پس با قيس بن سعد نماز صبح كردند ، او براى مردم خطبه خواند گفت : اگر اين خائن بر امام خود خيانت كرد شما خيانت نكنيد ، و او غضب خدا و رسول انديشه نماييد ، و با دشمنان خدا جنگ نماييد . ايشان به ظاهر قبول كردند و هر شب جمعى از ايشان مىگريختند و به لشكر معاويه ملحق مىشدند .
پس بالكلّيّه مكنون ضمير مردم و بىوفايى ايشان بر حضرت امام حسن عليه السّلام ظاهر شد و دانست كه اكثر مردم بر طريق نفاقند و جمعى كه شيعه خاصّ و مؤمنند قليلاند كه مقاومت لشكرهاى شام را ندارند . و هم معاويه نامه در باب صلح و سازش براى آن حضرت نوشت و نامههاى منافقان آن حضرت را كه به او نوشته بودند و اظهار اطاعت و انقياد او كرده بودند با نامهء خود به نزد آن حضرت فرستاد و در نامه نوشت كه : اصحاب تو با پدرت موافقت نكردند با تو نيز موافقت نخواهند كرد ، اينك نامههاى ايشان است كه براى تو فرستادم .
امام حسن عليه السّلام چون آن نامهها را ديد دانست كه معاويه به طلب صلح شده ، ناچار در مصالحه با معاويه اقدام فرمود با شروط بسيارى كه معاويه بر خود قرار
هامش
( 1 ) مسكن به كسر ميم ، موضعى است بر نهر دجيل نزديك با وانا چنانچه خطيب در تاريخ ذكر كرده ، و در آن مكان قتال واقع شد ما بين لشكر عبد الملك بن مروان و مصعب بن زبير ، و در آنجا واقع شده قبر مصعب و ابراهيم بن اشتر نخعى چنانچه سبط ابن الجوزى در تذكره گفته . و دجيل قريهاى است قريب به بلد كه يك منزلى سامره است و آن قريه در زمان ما به همين نام معروف است ، و قبر ابراهيم بن اشتر در سر راه سامرّه است در اراضى دجيل واقع است .
مؤلف رحمه اللّه .