تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
را جارى گردانم ، مردم با من موافقت نكردند ، اكنون با تو صلح مىكنم به شرطى چند ، كه مىدانم به آن شرطها وفا نخواهى كرد ، شاد مباش به اين پادشاهى كه براى تو ميسّر شد ، به زودى پشيمان خواهى شد چنانچه ديگران كه غصب خلافت كردند پشيمان شده‌اند ، و پشيمانى بر ايشان سودى نمىبخشد . پس پسر عمّ خود عبد اللّه بن الحارث « 1 » را فرستاد به نزد معاويه كه عهدها و پيمانها از او بگيرد و نامهء صلح را بنويسد . نامه را چنين نوشتند :

[ صلحنامه ]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم صلح كرد حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام با معاوية بن ابى سفيان كه متعرّض او نگردد ، به شرط آن كه او عمل كند در ميان مردم به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و سيره خلفاى شايسته ، به شرط آن كه بعد از خود احدى را بر اين امر تعيين ننمايد ، و مردم در هر جاى عالم كه باشند از شام و عراق و حجاز و يمن از شرّ او ايمن باشند ، و اصحاب علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و شيعيان او ايمن باشند بر جانها و مالها و زنان و اولاد خود از معاويه و به اين شرط عهد و پيمان خدا گرفته شد ، و بر آن كه براى حسن بن علىّ عليه السّلام و برادرش حسين و ساير اهل بيت و خويشان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم مكرى نينديشد ، و در آشكار و پنهان ضررى به ايشان نرساند ، و احدى از ايشان را در افقى از آفاق زمين نترساند ، و آن كه سبّ امير المؤمنين عليه السّلام نكنند ، و در قنوت نماز ناسزا به آن حضرت و شيعيان او نگويند چنانچه مىكردند . « 2 » چون نامه نوشته شد ، خدا و رسول را بدان گواه گرفتند و شهادت عبد اللّه بن
هامش
( 1 ) هو عبد اللّه بن الحرث بن نوفل بن الحرث بن عبد المطّلب . مؤلف رحمه اللّه . ( 2 ) بحار الأنوار ، ج 44 ، ص 60 .