تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
و هم در حقّ مالك فرمود : خدا رحمت كند مالك را ، و چه مالك اگر مالك كوهى بود ، كوه عظيم و بىمانند بود ، اگر مالك سنگى بود ، سنگ صلب و سختى بود و گويا مرگ او مرا از هم قطع نمود . و هم در حقّ او فرموده : به خدا قسم كه مرگ او اهل شام را عزيز كرد ، و اهل عراق را ذليل نمود ، و فرمود كه از اين پس مانند مالك را نخواهم يافت . قاضى نور اللّه در مجالس گفته كه : صاحب معجم البلدان در ذيل احوال بعلبك آورده كه معاويه كسى را فرستاد تا در راه مصر با اشتر ملاقات نمود ، عسل زهرآلود بخورد او داد و او در حوالى قلزم به همان بمرد ، چون خبر به معاويه رسيد ، اظهار سرور نموده گفت : انّ للّه جنودا من عسل . و جنازهء او را از آنجا به مدينه طيّبه نقل نمودند ، و قبر منوّر او در آنجا معروف و مشهور است . و نيز گفته : مخفى نماند كه اشتر رضى عنه اللّه با آن كه به حليهء عقل و شجاعت و بزرگى و فضيلت محلّى بود همچنين به زيور علم و زهد و فقر و درويشى نيز آراسته بود . « 1 » در مجموعهء ورّام بن ابى فراس رحمه اللّه مسطور است كه : مالك روزى از بازار كوفه مىگذشت و چنان كه شيوهء اهل فقر است كرباس خامى در بر و پاره‌اى از همان كرباس به جاى عمامه بر سر داشت ، يكى از بازاريان بر در دكّانى نشسته بود چون اشتر را بديد كه به چنان وضع و لباس مىرود در نظر او خوار آمده از روى استخفاف شاخ بقله‌اى بر اشتر انداخت ، اشتر حلم ورزيده با او التفات ننمود و بگذشت ، يكى از حاضران كه اشتر را مىشناخت چون آن حالت مشاهده كرد با آن بازارى خطاب نمود كه واى بر تو هيچ دانستى كه آنچه كسى بود كه به او اهانت كردى ؟ گفت : ندانستم . گفت : آن مالك اشتر صاحب امير المؤمنين عليه السّلام بود . پس آن مرد بازارى از تصوّر آن كار كه كرده بود به لرزه درآمد و از عقب اشتر روانه
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 288 .