تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
از منافقين كه مىخواستند رم دهند شتر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را در شب عقبه . پس پرسيد كيست كه : در طرف راست تو نشسته‌اى معاويه ؟ گفت : عمرو عاص . گفت : اين همان است كه شش نفر در او مخاصمت كردند و هر كدام او را دعوى دار بودند ، آخر الأمر جزّار قريش ( يعنى شتر كش قريش ) كه عاص بن وائل باشد بر همه غلبه كرد و او را پسر خود گرفت ! ! ديگرى كيست ؟ گفت : ضحّاك بن قيس . عقيل گفت : او همان كس است كه پدرش تكّه و نر بزها را كرايه مىداد براى جهانيدن به ماده‌ها . ديگرى چه كس است ؟ گفت : ابو موسى اشعرى . گفت : او ابن السّراقه است . معاويه چون ديد نديمان و جلساء او بىكيف شدند ، خواست ايشان را به دماغ آورد ، پرسيد يا ابا يزيد ! در حقّ من چه مىگويى ؟ گفت : اين سؤال را مكن . گفت : البتّه بايد جواب دهى . گفت : حمامه را مىشناسى ؟ گفت : حمامه كيست ؟ عقيل گفت : تو را خبر دادم . اين را گفت و برفت . معاويه نسّابه را طلبيد و احوال حمامه را پرسيده گفت : در امانم ؟ گفت : بلى . آن مرد نسّابه گفت : حمامه جدّهء تو ، مادر ابو سفيان است كه در جاهليّت از