ابو يزيد است ، گويند ده سال از برادرش طالب كوچكتر بوده ، و جعفر ده سال از عقيل ، و امير المؤمنين عليه السّلام ده سال ، از جعفر .
و جناب ابو طالب در ميان اولاد خود عقيل را افزون دوست مىداشت و لهذا حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم در حقّ عقيل فرمود :
انّى لا حبّه حبّين : حبّا له ، و حبّا لحبّ ابى طالب له . « 1 »
گويند : در ميان عرب مانند عقيل در علم نسب نبود ، « 2 » از براى او و سادهاى در مسجد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم مىگستردند ، مىآمد بر روى آن نماز مىخواند ، پس مردم نزد او جمع مىگشتند و در علم نسب و ايّام عرب از او استفاده مىكردند و در آن وقت چشمان او نابينا شده بود .
و عقيل مبغوض « 3 » مردم بود به جهت اين كه از نيك و بد ايشان آگهى داشت .
و عقيل در حسن جواب معروف بود ، وقتى بر معاويه وارد شد ، معاويه امر كرد كرسيها نصب كردند و جلساء خود را حاضر كرد . چون عقيل وارد شد پرسيد كه خبر ده مرا از لشكر من و لشكر برادرت .
فرمود : گذشتم بر لشكر برادرم ، ديدم شب و روز آنها مثل شب و روز ايّام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم است لكن پيغمبر در ميان ايشان نيست . نديدم احدى از ايشان را مگر مشغول به نماز و عبادت و چون به لشكر تو گذشتم ديدم استقبال كردند مرا جمعى
هامش
( 1 ) امالى صدوق ، ص 111 ، ح 3 ؛ اثبات الهداة ، ج 1 ، ص 281 ؛ بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 288 ، در پارهاى منابع خطاب به عقيل فرمود : إنى احبّك حبين : حبّا لقرابتك منّى ، و حبّا لما كنت أعلم من حبّ عمّى ايّاك . من تو را از دو جهت دوست مىدارم ، يكى به خاطر نسبت فاميلى و ديگر به خاطر اين كه مىدانم عمويم تو را دوست مىداشت .
تاريخ الخميس ، ج 1 ، ص 113 ، ط بيروت ؛ الاستيعاب ، ج 2 ، ص 509 .
( 2 ) نك : ذخائر العقبى ، ص 222 ؛ تاريخ الخميس ، ج 1 ، نكت الهميان ، ص 200 ؛ الدرجات الرفيعة ، ص 155 ؛ المنهق ، ص 484 .
( 3 ) نكت الهميان ، ص 200 ؛ الاستيعاب و أسد الغابة .