و در باب كورى خود گفته :
ان يأخذ اللّه من عينىّ نورهما * ففى لسانى و قلبى منهما نور
قلبى زكىّ ، و عقلى غير ذى دخل * و فى لسانى ما كالسّيف ما ثور « 1 »
و حكايت او در اخذ بيت المال بصره و رفتن او به مكّه و كاغذ نوشتن امير المؤمنين عليه السّلام به او در اين باب و جواب نوشتن او به آن عبارتهاى جسارتآميز ، محقّقين را به تحيّر در آورده .
قطب راوندى گفته كه : او عبيد اللّه بن عبّاس است نه عبد اللّه ، ديگران گفتهاند كه اين درست نيايد ، زيرا كه عبيد اللّه عامل آن حضرت بوده در يمن ، او را به بصره چه كار ؟ به علاوه احدى اين مطلب را از او نقل ننموده . ابن ابى الحديد گفته كه اين امر بر من مشكل شده ، چه اگر تكذيب نقل كنم مخالفت با روات و اكثر كتب كردهام ، زيرا كه همه اتّفاق كردهاند بر نقل آن ، و اگر گويم عبد اللّه بن عبّاس است گمان نمىكنم در حقّ او اين امر را با آن ملازمت و اطاعت و اخلاص او نسبت به على عليه السّلام در حيات على عليه السّلام و بعد از فوت او ، و اگر اين امر را از ابن عبّاس بگردانم بلكه فرود آورم همانا من در اين مقام متوقّفم .
ابن ميثم فرموده كه : اين مجرّد استبعاد است ، و ابن عبّاس معصوم نبوده و امير المؤمنين عليه السّلام در امر حقّ ملاحظهء احدى نمىفرموده اگر چه عزيزترين اولادش باشد . بلكه واجب است كه در اين امور غلظت بر اقرباء بيشتر باشد و اين همان ابن عبّاس است . انتهى . « 2 »
و ابن عبّاس از ترس ابن زبير از مكّه به طائف رفت و در سنهء شصت و هشت يا سنهء شصت و نه در طائف وفات يافت و محمّد بن حنفيّه بر او نماز خواند و گفت :
اليوم مات ربّانيّ هذه الامّة . گويند چون او را بر سرير گذاشته بودند دو مرغ سفيد داخل در كفن او شدند ، مردم گفتند : اين فقه او بوده است .
هامش
( 1 ) ابيات در اسد الغابة ، ت 3037 و الاستيعاب ، ت 1606 ، ج 3 ، ص 70 آمده است . در الاستيعاب و من .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ابن ميثم ، ج 5 ، ص 90 .