بن عبد المطّلب : يكى محمّد رئيس ، « 1 » و ديگر اسحاق اشرف . و محمّد رئيس پدر ابى الكرام عبد اللّه و ابراهيم اعرابى است كه از اجلّاء بنى هاشم است و به او منتهى مىشود نسب ابو يعلى الجعفرى خليفهء شيخ مفيد كه وفات كرد در سنه چهار صد و شصت و سه .
و ديگر از اولاد عبد اللّه بن جعفر محمّد و عون است كه در كربلا شهيد گشتند ، و بيايد در احوال حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام ذكر شهادت ايشان ، و بيايد در فصل پنجم آن ، كلام غلام عبد اللّه با او در باب قتل پسران او و جواب او غلام را .
چهاردهم - عبد اللّه بن خبّاب بن الأرتّ ، « 2 »
از اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و پدرش از معذّبين فى اللّه بوده ، و اوست كه خوارج نهروان در وقت سيرشان به نهروان عبورشان به نخلستان و آبى افتاد ، عبد اللّه را ديدند كه بر گردن خود قرآنى هيكل نموده سوار بر درازگوشى است و با او است عيال او در حالتى كه زوجهء او حامله بود ، عبد اللّه را گفتند : چه مىگويى در حقّ على بعد از تحكيم ؟
گفت : انّ عليّا اعلم باللّه و اشدّ توقّيا على دينه ، و انفذ بصيرة .
گفتند : اين قرآنى را كه در گردن دارى ما را امر مىكند كه تو را بكشيم . پس آن بيچارهء مظلوم را نزديك به نهر آوردند و او را خوابانيدند و مثل گوسفند سر بريدند كه خونش داخل در آب شد ، و هم زوجهء او را شكم دريدند و چند زن ديگر را نيز به قتل رسانيدند ، و اتفاقا در آن نخلستان خرمايى افتاده بود ، يكى از ايشان يك دانه برداشت و در دهان گذاشت او را صدا زدند كه چه مىكنى ؟ او فورا از دهان افكند ، و به خنزيرى رسيدند ، يكى از ايشان بزد و او را بكشت . گفتند با وى كه اين فساد است در زمين و انكار بر او نمودند ! !
هامش
( 1 ) اريس . خ . ل .
( 2 ) براى دريافت اطلاع بيشتر نك : مجالس ، ج 1 ، ص 318 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 10 ، ص 178 ؛ قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 436 ؛ تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 179 ؛ جامع الرواة ، ج 1 ، ص 483 ؛ تحفة الاحباب ، ج 1 ، ص 265 .