تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
امير المؤمنين عليه السّلام او را فرستاد تا با خوارج محاجّه كند ، و در قصّهء تحكيم كه ابو موسى را اشعث اختيار كرد براى تحكيم ، حضرت فرمود : من ابو موسى را براى اين كار نمىپسندم ، ابن عبّاس را اختيار كنيد ، قبول ننمودند . و هم در جنگ بصره چون امير المؤمنين عليه السّلام بر اصحاب جمل غلبه جست ، ابن عبّاس را فرستاد به نزد حميراء كه امر كند او را به تعجيل در كوچ نمودن از بصره به مدينه و عدم اقامت در بصره ، و حميراء در آن وقت در قصر بنى خلف در جانب بصره بود ابن عبّاس به نزد او رفت و اذن بار خواست ، حميراء او را اذن نداد . ابن عبّاس بىاذن داخل شد ، چون وارد منزل شد ، منزل را خالى از فرش ديد و آن زن هم در پس دو پرده خود را مستور نموده بود . ابن عبّاس نگاه كرد به اطراف اطاق وساده‌اى ديد دست دراز كرد آن را نزد خود كشيد و در روى آن نشست آن زن از پشت پرده گفت : يا بن عبّاس ! اخطأت السّنّة ، و دخلت بيتنا جلست على متاعنا به غير اذننا . يعنى : خلاف قانون كردى كه بدون اذن من داخل شدى و بدون رخصت من بر روى فرش من نشستى . ابن عبّاس گفت : ما قانون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را از تو بهتر مىدانيم و اولى هستيم به آن ، ما تو را تعليم كرديم آداب و سنّت را ، اين منزل تو نيست ، منزل تو همان است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم تو را در آن ساكن كرده و تو از آنجا بيرون آمدى از روى ظلم بر نفس خود و عصيان خدا و رسول ، پس هرگاه به منزلت رفتى ما بدون اذن تو در آنجا داخل نمىشويم و بر روى فرش تو نمىنشينيم . آنگاه گفت كه : امير المؤمنين عليه السّلام امر فرموده كه كوچ كنى به روى به مدينه و در خانهء خود قرار گيرى . حميراء گفت : خدا رحمت كند امير المؤمنين را و آن عمر بن الخطّاب بود ، ابن عبّاس گفت : سوگند به خدا كه امير المؤمنين على عليه السّلام است . الخ . « 1 » و بالجمله ابن عبّاس در اواخر عمر كور شده بود . گويند كه از كثرت گريستن بر حضرت امير المؤمنين و امام حسين عليهما السّلام كور شده بود .
هامش
( 1 ) نك : رجال كشى ، ص 55 - 57 .