فصل چهارم : در بيان وصيّت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و كيفيت وفات و غسل و دفن آن حضرت
[ در بيان وصيّت آن حضرت ]
از محمّد بن حنفيّه روايت شده كه چون شب بيستم ماه مبارك رمضان شد اثر زهر به قدمهاى مبارك پدرم رسيد و در آن شب نشسته نماز مىكرد ، و به ما وصيّتها مىكرد و تسلّى مىداد تا آن كه صبح طالع شد ، پس مردم را رخصت داد كه به خدمتش برسند . مردمان مىآمدند و سلام مىكردند و جواب مىفرمود و مىفرمود :
ايّها النّاس ! سلونى قبل ان تفقدونى .
سؤال كنيد و بپرسيد از من پيش از آن كه مرا نيابيد ، و سؤالهاى خود را سبك كنيد براى مصيبت امام خود ، مردم خروش بر آوردند و سخت بناليدند . حجر بن عدى برخاست و شعرى چند در مصيبت امير المؤمنين عليه السّلام انشاد كرد . چون ساكت شد آن حضرت فرمود :
اى حجر ! چون باشد حال تو گاهى كه تو را بطلبند و تكليف نمايند كه از من برائت و بيزارى جويى ؟
عرض كرد : به خدا قسم اگر مرا با شمشير پاره پاره كنند و به آتش عذاب نمايند از تو بيزارى نجويم .
فرمود : تو به هر خير موفّق باشى ، خداوندت از آل پيغمبر جزاى خير دهد .