خطباى بنى اميّه بر منابر سبّ امير المؤمنين عليه السّلام مىكردند ، و از براى آن حضرت بد مىگفتند ، با اين حال گويا كسى بازوى آن جناب را گرفته به آسمان بالا مىبرد و رفعت و مرتبت او را ظاهر مىنمود .
و نيز مىشنيديم كه پيوسته مدايح و مناقب اسلاف و گذشتگان خويش را مىنمودند و چنان مىنمود كه مردارى را بر مردم مىنمودند و جيفهاى را ظاهر مىكردند ، يعنى هر چه مدح و خوبى گذشتگان خود مىكردند بدى و عفونت آنها بيشتر ظاهر مىشد . « 1 »
و اين نيز خرق عادت و معجزهء آشكار است و اگر نه با اين حال بايد فضيلتى از آن جناب ظاهر نشود و نور او خاموش شود ، بلكه بدل مناقب ، مثالب موضوعه منتشر شود نه آن كه فضايل و مناقب او شرق و غرب عالم را مملو كند و جمهور مردم و كافّهء ناس از دوست و دشمن قهرا مدح او را گويند :
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ .
« 2 »
و از اين سان است كثرت نسل و ذرارى و اولادهاى آن جناب كه پيوسته خلفاى جور و دشمنان و جبابرهء زمان همّت بر آن گماشتند كه ايشان را از بيخ بركنند و نام و نشانى از ايشان باقى نگذارند ، و چه بسيار از علويّين را شهيد كردند ، و به انواع سختيها ايشان را عذاب نمودند بعضى را به تيغ و شمشير و برخى را به جوع و عطش كشتند ، و كثيرى را زنده در بين اسطوانه و جدار و تحت ابنيه نهادند ، و بسيارى را در حبس و نكال مسجون نمودند ، « 3 » و قليلى كه از دست ايشان جستند ،
هامش
( 1 ) مناقب ، ج 2 ، ص 351 .
( 2 ) سورهء توبه ، آيهء 32 .
( 3 ) قال السيّد محمّد اشرف مؤلّف كتاب فضائل السّادات و فى كتاب سيادة الاشراف لبعض اعلام من الاشراف : و ممّا يرغم أنف الحسود ما اشتهر انّه لمّا قتل الحسين عليه السّلام كان فى بنى اميّة اثنى عشر الف ولد ، مهودهم من الذهب و الفضّة و لم يكن للحسين عليه السّلام الّا ابنه علىّ عليه السّلام ، و الآن قلّ ان يوجد بلدا و قرية و لا يوجد فيها جمّ غفير و جمع كثير من الحسينيين ، و لم يبق من بنى اميّة من ينفخ النّار بل فنوا عن بكرة أبيهم ، و بذاك ردّ اللّه على عمرو بن العاص [ عاص بن وائل . صح ] بقوله جلّ شأنه : انّ شانئك هو الأبتر حيث عابه صلّى اللّه عليه و آله و سلم عمرو بن العاص [ عاص ] بانّه ابتر منقطع النّسل انتهى . مؤلف رحمه اللّه .
سبط ابن جوزى در تذكره نقل نموده كه واقدى گفته : منصور عبّاسى بيست تن از فرزندان امام حسين عليه السّلام را در سردابى حبس كرد در زير زمين كه پيوسته تاريك بود و شب و روز معلوم نبود و در آن سرداب چاهى و مبالى نبود كه بتوان قضاء حاجت نمود . لا جرم سادات حسنى در همان محبس بول و غايط مىنمودند ، پس رايحهء آنها منتشر شد و بر ايشان سخت مىگذشت و پيوسته قدمهاى ايشان ورم مىكرد و بر ايشان به نهايت سختى امر مىگذشت ، و اگر كسى از ايشان مىمردند مدفون نمىگشت و آنها كه زنده بودند او را مىنگريستند و مىگريستند تا تمام هلاك شدند . و به روايت طبرى از تشنگى مردند . الا لعنة اللّه على القوم الظالمين . مؤلف رحمه اللّه .