ديگر معجزات آن حضرت است در تعذيب و هلاكت جماعتى كه به خصومت و دشمنى آن حضرت قيام نمودند « 1 » مانند : هلاكت مردى كه سبّ آن حضرت مىنمود به زير پاى شتر .
و كور شدن ابو عبد اللّه المحدّث كه منكر فضل آن حضرت بود .
و به صورت سگ شدن خطيب دمشقى .
و به صورت خنزير شدن ديگرى .
و سياه شدن روى مرد ديگر .
و بيرون آمدن گاوى از شطّ و كشتن خطيب بدگو را در واسط .
و فشردن آن حضرت گلوى بدگويى را در خواب .
و قطران شدن بول مرد بدگويى .
و هلاك جمع بسيارى در خواب كه آن حضرت را ناسزا مىگفتند مانند : احمد بن حمدون موصلى .
و مذبوح شدن همسايهء محمّد بن عبّاد بصراوى و غير ايشان از جماعت ديگر كه در دنيا چاشنى عذاب الهى را چشيدند به جهت آن كه آن حضرت را سبّ مىكردند .
و كور شدن مردى كه تكذيب آن حضرت مىنمود .
و تعذيب حارث بن نعمان فهرى « 2 » كه قبولى مولائيّت جناب امير عليه السّلام سر تافت
هامش
( 1 ) به بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 311 ، باب 88 مراجعه شود .
( 2 ) حديث تعذيب حارث : چنان است كه ثعلبى روايت كرده است كه : از سفيان بن عيينه پرسيدند كه از تفسير قوله تعالى :سَأَلَ سائِلٌكه در حق كدام كس وارد شده ؟
گفت كه : سؤال كردى مرا از چيزى كه پيش از تو كسى سؤال نكرده ، پدرم مرا خبر داد كه جناب جعفر صادق عليه السّلام از پدرش روايت كرده كه چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم به غدير خم وارد شدند ندا كرد مردم را ، و چون مردم جمع شدند دست علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را گرفت و گفت : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » اين امر شايع شد و خبر به شهرها رسيد ، حارث بن نعمان فهرى سوار بر ناقه شد ، آمد به سوى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، در ابطح به آن حضرت رسيد ، پس از شتر خويش فرود آمد و او را عقال بست و به خدمت آن حضرت رسيد در وقتى كه آن جناب در ميان صحابه جاى داشت ، پس گفت : يا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، امر كردى ما را از جانب خدا كه شهادت به وحدانيت خدا و رسالت تو دهيم ، پس قبول كرديم آن را از تو ، و امر كردى ما را كه پنج نماز بگزاريم قبول كرديم ، و امر كردى كه زكات بدهيم قبول كرديم ، و امر كردى كه حجّ بكنيم قبول كرديم ، پس به اينها اكتفا نكردى و راضى نشدى تا آن كه گرفتى دو بازوى پسر عمّت را و بلند كردى او را و بر ما زيادتى دادى او را و گفتى : « هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است » ، پس آيا اين امر از جانب تو است ، يا از جانب خداوند عزّ و جلّ ؟ حضرت فرمود كه : سوگند ياد مىكنم به حقّ آن خدايى كه به جز او خداى به حقّى نيست كه اين ( يعنى تفضيل على عليه السّلام بر شما ) از جانب حق تعالى است .
پس حارث به سوى راحلهء خويش روانه شد در حالتى كه مىگفت : بار الها ! اگر آنچه محمّد مىگويد حقّ است ، پس بباران ما را سنگ از آسمان ، يا بياور ما را عذاب دردناك .
هنوز به راحلهء خود نرسيده بود كه حقّ تعالى او را هدف سنگى نمود ، آن سنگ بر فرقش فرود آمد و از دبرش بيرون شد و او را بكشت . پس حقّ تعالى نازل فرمود :سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ . لَيْسَ لَهُ دافِعٌ .و جماعتى بسيار از اساطين ائمّهء سنيّه در كتب خود اين حديث را ايراد كردهاند ، و حسكانى نيز اين حديث را از حذيفة بن اليمان ايراد كرده است .
و ابطح در اين روايت ابطح مكّه مراد نيست ، چه آن كه ابطح منحصر در ابطح مكّه نيست ، بلكه به معنى وادى پهنى است كه جاى سيل و محلّ سنگريزههاى باريك باشد ، و به همين ملاحظه ابطح مكّه را بطحا و ابطح گويند نه آن كه از اعلام شخصيّه باشد ، و ائمّهء علم لغت به اين معنى تصريح نمودهاند ، به علاوه اطلاقات علماء و اشعار عرب عرباء استعمال ابطح را در اين معنى و در وجه هفتم شعر ابن الصّيفى كه شاهد بر اين مدّعى است مذكور شد ، پس اعتراض ابن تيميّه را وقعى نباشد ، و همچنين ساير خرافات او در قدح اين روايت به اين كه سورهء سال سائل مكىّ است ، و جوابش آن كه در اينجا حمل بر تعدّد نزول است چنان كه اين احتمال را علماء اهل سنّت در بسيارى از مواضع ذكر مىكنند ، سيوطى در كتاب اتقان گفته :
النّوع الحادى عشر ما تكرّر نزوله : صرّح جماعة من المتقدّمين و المتأخرين بانّ من القرآن ما تكرر نزوله .
پس سيوطى از ابن الحصان مواضع بسيار نقل كرده كه سوره و آيات قرآنى در آن تكرار يافته .
و امّا استدلال ابن تيميّه بر نفى تعذيب حارث به آيات مباركه ما كان اللّه ليعذبهم و انت فيهم ، جوابش آن كه نفى تعذيب على الإطلاق مراد نيست و حقّ تعالى از پس اين آيه فرموده :وَ ما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ. ( الآية ) .
فخر رازى در تفسير گفته : و كان المعنى انّه يعذبهم اذا خرج الرّسول من بينهم . ثم اختلفوا فى هذا العذاب ، فقال بعضهم : لحقهم هذا العذاب المتوعّد به يوم بدر . و قيل بل يوم فتح مكّه - الخ . [ تفسير فخر 15 / 159 ] و تمثيل تعذيب حارث به تعذيب اصحاب فيل ، محض تخديع و تسويل است ، چه يك كس را بر جماعتى قياس نتوان كرد و همچنين امرى را كه دومى به اخفاء و كتمان است در آن به امرى كه توفّر دواعى است بر نقل آن . و اين جواب مجملى است از خرافات منهاج السّنيّة [ منهاج السنة ظ ] و تفصيل در فيض قدير است . مؤلف رحمه اللّه .
* - نيز نك : مجمع البيان ، ج 10 ، ص 352 .