و ديگر حكم آن حضرت به سكون زمين ، هنگامى كه زلزله حادث شد در زمين مدينه زمان أبو بكر و از جنبش بازنمىايستاد و به حكم آن جناب قرار گرفت . « 1 »
و ديگر تنطّق كردن حصى « 2 » در دست حق پرستش .
و ديگر حاضر شدن آن حضرت به طىّ الأرض در نزد جنازهء سلمان در [ شهر ] مدائن و تجهيز او نمودن .
و تحريك آن حضرت أبو هريره را به طىّ الأرض و رسانيدن او را به خانهء خويش هنگامى كه شكايت كرد به آن حضرت كثرت شوق خويش را به ديدن اهل و اولاد خود .
ديگر حديث بساط است كه سير دادن آن جناب باشد جمعى از اصحاب را در هوا و بردن ايشان را به نزد كهف و سلام كردن اصحاب بر اصحاب كهف و جواب ندادن ايشان جز امير المؤمنين عليه السّلام را ، و تكلّم نمودن ايشان با آن حضرت . « 3 »
و ديگر طلا كردن آن جناب كلوخى را براى وام خواه . « 4 »
و حكم كردن او به عدم سقوط جدارى « 5 » كه مشرف بر انهدام بود و آن حضرت در پاى آن نشسته بود .
و ديگر نرم شدن آهن زره در دست او چنانچه خالد گفته كه ديدم آن جناب حلقههاى درع « 6 » خود را با دست خويش اصلاح مىفرمود و به من فرمود كه : اى
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 254 .
( 2 ) سنگريزه .
( 3 ) بحار الأنوار ، ج 41 ، ص 217 .
( 4 ) طلا كردن آن جناب كلوخ را : و قضيّهء آن چنان است كه مردى منافق از مؤمنى مالى طلب داشت و از او طلبكارى مىكرد امير المؤمنين عليه السّلام براى او دعايى كرد آنگاه او را امر كرد تا سنگى و كلوخى از زمين برگيرد و به حضرت دهد ، چون آن حضرت آن حجر و مدر را گرفت در دست او طلاى احمر شد و به آن مرد عطا كرد ، پس آن مرد دين خويش را از آن ادا كرد و زياده از صد هزار در هم براى او به جاى مانده . مؤلف رحمه اللّه .
( 5 ) ديوار .
( 6 ) زره .