و شيعه و سنّى روايت كردهاند كه : پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در حقّ آن جناب فرمود : انا مدينة العلم و علىّ بابها . « 1 » و معنى آن چنان است كه حكيم فردوسى گفته :
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى * خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم عليم در است * درست اين سخن قول پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز او است * تو گويى دو گوشم بر آواز اوست
دوّم آن كه بسيار اتّفاق افتاد كه صحابه احكام الهى بر آنها مشتبه مىشد ، و بعضى غلط فتوى مىدادند ، و رجوع به آن حضرت مىكردند و آن جناب ايشان را به طريق صواب مىداشت ، « 2 » و هيچگاهى نقل نشده كه آن حضرت در حكمى به آنها رجوع كند و اين دليل اعلميّت آن حضرت است . و حكايت خطاهاى صحابه و رجوع ايشان به آن حضرت بر ما هر خبير واضح و مستنير است .
سيّم مفاد حديث اقضاكم علىّ است « 3 » كه مستلزم است اعلميّت را ، چه قضا مستلزم علم است .
چهارم قضيّهء استناد فضلا و علماى هر فنى است به آن حضرت چنان كه از كلمات ابن ابى الحديد نقل شده كه گفته : بر همه معلوم است كه اشرف علوم ، علم معرفت و خداشناسى است و اساتيد اين فنّ شاگردان آن جنابند . امّا از شيعه و اماميّه ، پس ظاهر است و محتاج به ذكر نيست ، و امّا از عامّه ، پس استاد اين فنّ از « اشاعره » أبو الحسن اشعرى است ، و او تلميذ « 4 » أبو على جبّائى است كه يكى از
هامش
( 1 ) نك : مستدرك الصحيحين ، ج 2 ، ص 126 ، 127 ؛ تاريخ بغداد ، ج 4 ، ص 248 ، و ج 7 ، ص 173 ، ج 11 ص 48 و 49 ؛ اسد الغابة ، ج 4 ، ص 22 ؛ كنز العمال ، ج 6 ، ص 152 ؛ تهذيب التهذيب ، ج 6 ، ص 320 ؛ الصواعق المحرقه ، ص 73 .
( 2 ) از باب نمونه نك : سنن بيهقى ، ج 7 ، ص 442 ؛ الرياض النضرة ، ج 2 ، ص 194 ؛ كنز العمال ، ج 3 ، ص 96 ؛ فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 306 به بعد ؛ فيض القدير ، ج 4 ، ص 356 ، رقم 5593 .
( 3 ) نك : فضائل الخمسة ، ج 2 ، ص 296 - 299 ؛ مناقب ، فصل 7 ، ص 39 ؛ الاستيعاب ، قسم سوم ، ص 1102 رقم 1855 .
( 4 ) شاگرد .