ميدان آمده قتال آغاز نهاد و على التّعاقب و التّوالى حملهها مىكرد و رجزها مىگفت تا جماعتى از تيره دلان شام بگيرد او درآمدند و شخصى مكنّى به ابى العاديه زخمى بر تهىگاه وى زد و از آن زخم بىتاب و توان شد و به صف خويش مراجعت نمود و آب طلب داشت ، غلام او رشد نام قدحى شير پيش او آورد ، چون عمّار نظر در آن قدح كرد فرمود : صدق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم . و از حقيقت اين سخن استفسار نمودند ، جواب فرمود كه : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم مرا اخبار نمود كه آخر چيزى كه از دنيا روزى تو باشد شير خواهد شد ، آنگاه قدح شير را بر دست گرفته بياشاميد و جان شيرين نثار جانان كرده به عالم بقا خراميد . و امير المؤمنين عليه السّلام بر اين حال اطّلاع يافته بر بالين عمّار آمد و سر او را به زانوى مبارك نهاده فرمود :
الا ايّها الموت الّذى هو قاصدى « 1 » * ارحنى فقد افنيت كلّ خليل
اراك بصيرا بالّذين احبّهم * كانّك تنحو نحوهم بدليل
پس زبان به كلمهء انا للّه و انّا اليه راجعون گشوده ، فرمود : هر كه از وفات عمار دلتنگ نشود او را از مسلمانى نصيب نباشد ، خداى تعالى بر عمّار رحمت كند در آن ساعت كه او را از به دو نيك سؤال كنند ، هرگاه كه در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم سه كس ديدهام چهارم ايشان عمار بوده ، و اگر چهار كس ديدهام عمّار پنجم ايشان بوده ، نه يك بار عمّار را بهشت واجب شد بلكه بارها استحقاق آن پيدا كرده ، جنّات عدن او را مهيّا و مهنّا باد كه او را بكشتند و حق با او بود و او با حق بود . چنان كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم در شأن او فرموده : يدور مع عمّار حيث دار و بعد از آن على عليه السّلام فرمود : كشندهء عمّار و دشنام دهنده و ربايندهء سلاح او به آتش دوزخ معذّب خواهد شد . « 2 » آنگاه قدم مبارك پيش نهاد ، بر عمّار نماز گزارد و به دست همايون خويش او را در خاك نهاد . رحمة اللّه و رضوانه عليه و طوبى له حسن مآب .
هامش
( 1 ) ( لست تاركى ) خ . ل .
( 2 ) نيز نك : الفتوح ، ج 2 ، ص 157 ؛ روضة الواعظين ، ص 288 ؛ امالى صدوق ، ص 330 .