ابى يقظان ، از بزرگان اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و از اصفياء اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام و از معذّبين فى اللّه ، و از مهاجرين به حبشه و از نمازگزارندگان به دو قبله ، و حاضرشدگان در بدر و مشاهد ديگر است .
و آن جناب و پدرش ياسر و مادرش سميّه و برادرش عبد اللّه در مبدء اسلام ، اسلام آوردند و مشركين قريش ايشان را عذابهاى سخت نمودند حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم بر ايشان مىگذشت ، ايشان را تسلّى مىداد و امر به شكيبايى . مىنمود و مىفرمود : صبرا يا آل ياسر ، فانّ موعدكم الجنّة . « 1 »
و مىگفت : خدايا بيامرز آل ياسر را ، و آمرزيدهاى . « 2 »
اين عبد البر روايت كرده كه كفار قريش ، ياسر و سميه و پسران ايشان عمّار و عبد اللّه را با بلال و خباب و صهيب مىگرفتند و ايشان را زرههاى آهنين بر تن مىكردند و به صحراى مكّه در آفتاب ايشان را نگاه مىداشتند به نحوى كه حرارت آفتاب و آهن بدن ايشان را مىپخت و دماغشان را به جوش مىآورد ، و طاقتشان تمام مىشد با ايشان مىگفتند اگر آسودگى مىخواهيد كفر بگوييد و سبّ نبىّ نماييد ، ايشان لا علاج تقيّه اظهار كردند . آن وقت قوم ايشان آمدند و بساطهايى از پوست آوردند كه در آن آب بود ايشان را در ميان آن آبها افكندند و چهار جانب آنها را گرفتند و به منزل بردند .
فقير گويد : كه قوم ياسر و عمّار ظاهرا بنى مخزومند چه آن كه ياسر ، قحطانى و از عنس بن مذحج است و با برادر خود حارث و مالك به جهت طلب برادر ديگر خود از يمن به مكّه آمدند ، ياسر در مكّه بماند و دو برادرش برگشتند به يمن و ياسر حليف ابو حذيفة بن المغيرة المخزومي گرديد ، و سميّه كنيز او را تزويج كرد و عمّار متولّد شد . ابو حذيفه او را آزاد كرد لاجرم ولاء عمّار براى بنى مخزوم شد و به
هامش
( 1 ) الاستيعاب ، ج 4 ، ص 151 ، ت 2851 ؛ البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 59 .
( 2 ) المستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 383 ؛ حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 140 ؛ البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 59 ؛ كنز العمال ، ح 37366 .