و در خبر است كه وقتى ابو ذر بر سلمان وارد شد در حالتى كه ديگى روى آتش گذاشته بود ساعتى با هم نشستند و حديث مىكردند ، ناگاه ديگ از روى سه پايه غلطيد و سرنگون شد و ابدا از آنچه در ديگ بود قطرهاى نريخت ، سلمان آن را برداشت و به جاى خود گذاشت . باز زمانى نگذشته بود كه دوباره سرنگون شد و چيزى از آن نريخت ، ديگر باره سلمان آن را برداشت و به جاى خود گذاشت .
ابو ذر وحشت زده [ دهشت زده ، ظ ] از نزد سلمان بيرون شد و به حالت تفكّر بود كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام را ملاقات نمود و حكايت را براى آن حضرت بگفت ، آن جناب فرمود : اى ابو ذر ! اگر خبر دهد سلمان تو را به آنچه مىداند هرآينه خواهى گفت : رحم اللّه قاتل سلمان ، اى ابو ذر ! سلمان باب اللّه است در زمين ، هر كه معرفت به حال او داشته باشد مؤمن است ، و هر كه انكار او كند كافر است ، و سلمان از ما اهل بيت است . « 1 »
و هم وقتى مقداد بر سلمان وارد شد ديد ديگى سر بار گذاشته بدون آتش مىجوشد ، به سلمان گفت : اى ابو عبد اللّه ! ديگ بدون آتش مىجوشد ، سلمان دو دانه سنگ برداشت و در زير ديگ گذاشت ، سنگها شعله كشيدند مانند هيزم ديگ جوشش زيادتر شد . سلمان فرمود : جوشش ديگ را تسكين كن ، مقداد گفت :
چيزى نيست كه در ديگ بزنم تا جوشش او را فرونشانم . سلمان دست مبارك خود را مانند كفچه داخل در ديگ كرد و ديگ را بر هم زد تا جوشش ساكن شد و مقدارى از آن آتش برداشت با دست خود و با مقداد ميل فرمود .
مقداد از اين واقعه خيلى تعجّب كرد و قصّه را براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم نقل كرد .
بالجمله روايت در مدح او زياده از آن است كه ذكر شود و بيايد جملهاى از آنها در احوال حضرت ابو ذر رضى اللّه عنه .
در سنهء 36 « 2 » در مدائن وفات كرد ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در همان شب از
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 373 ؛ رجال كشى ، ص 59 ؛ الاختصاص ، ص 12 .
( 2 ) ابن ابى الحديد سنهء 35 را اشهر اقوال دانسته است . نك : شرح نهج البلاغه ، ج 18 ، ص 37 .