تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
لشكر اسامه » ، سه مرتبه اين سخن را اعاده فرمود « 1 » و مدهوش شد از تعب رفتن به مسجد و برگشتن ، و از حزن و اندوهى كه عارض شد آن حضرت را به سبب آن ناملايماتى كه مشاهده نمود . پس مسلمانان بسيار گريستند ، و صداى نوحه و گريه از زنان و فرزندان آن حضرت بلند شد ، و شيون از مردان و زنان مسلمان برخاست ، پس حضرت چشم مبارك گشود و به سوى ايشان نظر كرد و فرمود كه : بياوريد از براى من دواتى و كتف گوسفندى تا آن كه بنويسم از براى شما نامه‌اى كه گمراه نشويد هرگز . پس يكى از صحابه برخاست كه دوات و كتف را بياورد ، عمر گفت : برگرد كه اين مرد هذيان مىگويد ! و بيمارى بر او غالب گرديده است . و ما را كتاب خدا بس است ! « 2 » پس اختلاف كردند آن‌ها كه در آن خانه بودند ، بعضى گفتند كه : قول قول عمر است ، و بعضى گفتند كه : قول قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم است ، و گفتند كه در چنين حالى چگونه مخالفت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم روا باشد ؟ پس بار ديگر پرسيدند كه : آيا بياوريم آنچه خواستى يا رسول اللّه ؟ فرمود كه : بعد از اين سخنان كه از شما شنيدم مرا حاجتى به آن نيست ، و لكن وصيّت مىكنم شما را كه با اهل بيت من نيكو سلوك كنيد . و رو از ايشان نگردانيد . و ايشان برخاستند . « 3 » و باقى ماند نزد او عبّاس و فضل پسر او و على بن ابى طالب عليه السّلام و اهل بيت مخصوص آن حضرت ، پس عبّاس گفت : يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم ! اگر اين امر خلافت در ما بنى هاشم قرار خواهد گرفت ، پس ما را بشارت ده كه شاد شويم ، و اگر مىدانى
هامش
( 1 ) الارشاد ، ج 1 ، ص 184 . ( 2 ) حديث دوات و قلم در منابع بسيارى آمده است از جمله نك : صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1257 ؛ صحيح بخارى ، كتاب العلم ، باب كتابة العلم ، ج 1 ، ص 22 - 23 ؛ الملل و النحل شهرستانى ، ص 49 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 54 . ( 3 ) الارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 179 به نقل از جلاء العيون ، ص 88 ؛ اعلام الورى ، ص 133 - 135 ؛ حياة القلوب ، ج 4 ، ص 1741 - 1745 .