تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
بعضى از اهل سنّت است و از علماى شيعه كسى قائل به آن نشده ، پس شايد اين فقره از روايت محمول بر تقيّه باشد .

[ در كيفيّت وفات ]

و بدان كه در كيفيّت وفات آن سرور و وصيّتهاى آن بزرگوار روايات بسيار وارد شده « 1 » و ما در اينجا اكتفا مىكنيم به آنچه شيخ مفيد و طبرسى - رضوان اللّه عليهما -
هامش
( 1 ) ابن بابويه در باب وفات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم از ابن عبّاس روايتى نقل كرده كه ملخّص آن چنين است كه : چون حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلم به بستر بيمارى خوابيد ، اصحاب آن حضرت برگرد او جمع گرديدند ، عمّار بن ياسر [ رضى اللّه عنه ] برخاست و سؤالى از آن حضرت كرد ، پس حضرت دستور العملى در باب تجهيز خود به امير المؤمنين عليه السّلام فرمود . پس به بلال فرمود كه : اى بلال ! مردم را به نزد من بطلب كه در مسجد جمع شوند ؛ چون جمع شدند حضرت بيرون آمد و عمامهء مبارك را بر سر بسته بود و بر كمان خود تكيّه كرده بود تا آن كه وارد مسجد شد و بر منبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى را ادا كرد و فرمود : اى گروه اصحاب ! چگونه پيغمبرى بودم براى شما ؟ آيا خود به نفس نفيس جهاد نكردم در ميان شما ؟ آيا دندان پيش مرا نشكستيد ؟ آيا جبين مرا خاك‌آلود نكرديد ؟ آيا خون بر روى من جارى نكرديد تا آن كه ريش من رنگين شد ؟ آيا متحمّل تعبها و شدّتها نشدم از نادانان قوم خود ؟ آيا سنگ از گرسنگى بر شكم نيستم براى ايثار امّت بر خود ؟ صحابه گفتند : بلى ، يا رسول اللّه به تحقيق كه صبركننده بودى از براى خدا ، و نهىكننده بودى از بدىها پس جزا دهد تو را خدا از ما بهترين جزاها . حضرت فرمود كه : شما را خدا نيز جزاى خير دهد ، پس فرمود كه : حق تعالى حكم كرده است و سوگند ياد نموده است كه نگذرد از ظلم ستمكارى ، پس سوگند مىدهم شما را به خدا كه هر كه او را مظلمه بوده باشد نزد محمّد البتّه برخيزد و قصاص كند كه قصاص دنيا نزد من محبوب‌تر است از قصاص عقبى در حضور گروه ملائكه و انبياء . پس مردى از آخر مردم برخاست كه او را سوادة بن قيس مىگفتند . گفت : پدر و مادرم فداى تو يا رسول اللّه ، در هنگامى كه از طايف مىآمدى من به استقبال تو آمدم ، تو بر ناقهء غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق خود را در دست داشتى . چون بلند كردى او را كه بر راحلهء خود بزنى بر شكم من آمد ، ندانستم كه به عمد كردى يا به خطا . حضرت فرمود كه : معاذ اللّه كه به عمد كرده باشم . پس فرمود كه : اى بلال ، برو به خانهء فاطمه همان عصا را بياور . چون بلال از مسجد بيرون آمد ، در بازارهاى مدينه ندا مىكرد كه اى گروه مردم ! كيست كه قصاص فرمايد نفس خود را پيش از روز قيامت ؟ اينك محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم خود را در معرض قصاص در آورده است پيش از روز جزا . چون به در خانهء فاطمه عليها السّلام رسيد ، در را كوبيد و گفت : اى فاطمه ! برخيز كه پدرت عصاى ممشوق خود را مىطلبد . فاطمه عليها السّلام گفت : امروز روز كار فرمودن عصا نيست ، براى چه آن را مىخواهد ؟ بلال گفت كه : اى فاطمه ! مگر نمىدانى كه پدرت بر منبر برآمده و اهل دين و دنيا را وداع مىكند ؟ چون فاطمه عليها السّلام سخن وداع شنيد فرياد بر آورد و گفت : زهى غم و اندوه و حسرت دل افكار من براى اندوه تو اى پدر بزرگوار ، بعد از تو فقيران و بيچارگان و درماندگان بگو پناه به كه برند اى حبيب خدا و محبوب قلوب فقراء ؟ پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلم شتافت ، و چون عصا را به حضرت داد فرمود كه : بيا و از من قصاص كن تا راضى شوى از من . آن مرد گفت : شكم خود را بگشا يا رسول اللّه .