تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و انصارى را گفت كه تو اوّل شب حراست بكن ، و من در آخر شب . پس انصارى به نماز ايستاد و شوهر آن زن آمد . ديد شخصى ايستاده است تيرى بر او انداخت ، آن تير بر بدن انصارى نشست ، انصارى تير را كشيد و نماز را قطع نكرد ، پس تير ديگر انداخت آن را نيز كشيد از بدن خود و نماز را قطع نكرد ، پس تير سيّم افكند آن را نيز كشيد پس به ركوع و سجود رفت و سلام گفت ، و رفيق خود را بيدار كرد و او را اعلام كرد كه دشمن آمده است . شوهر آن زن ديد كه ايشان مطلع شدند گريخت و چون مهاجرى حال انصارى را ديد گفت : سبحان اللّه ! چرا در تير اول مرا بيدار نكردى ؟ گفت : سوره مىخواندم و نخواستم آن سوره قطع كنم و چون تيرهاى پياپى شد به ركوع رفتم و نماز را تمام كردم و تو را بيدار كردم ، و به خدا سوگند كه اگر نه خوف آن داشتم كه مخالفت آن حضرت كرده باشم و در پاسبانى تقصير نموده باشم هرآينه جانم قطع مىشد پيش از آن كه آن سوره را قطع كنم . « 1 » فقير گويد : آن مرد مهاجرى عمّار ياسر بود ، و انصارى عبّاد بن بشر ، و سوره‌اى كه مىخواند سورهء كهف بود .

[ غزوهء بنى لحيان ]

و نيز در سنهء شش غزوهء بنى لحيان اتفاق افتاد . و لحيان - به كسر لام و فتح آن نيز لغتى است - ، ابن هذيل بن مدركه است و ايشان دو طايفه‌اند : عضل و قارّة . از بهر آن كه از آن روز كه قبيلهء هذيل عاصم بن ثابت و خبيث بن عدىّ و ديگران را به قتل آوردند و با پيغمبر غدر كردند ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در دل داشت كه ايشان را كيفر كند . پس با دويست تن به قصد ايشان از مدينه بيرون شد ، چون بنى لحيان از قصد آن حضرت آگهى يافتند به قلل جبال شتافته متحصّن شدند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم يك دو روز در
هامش
( 1 ) الامان ، ص 133 .