هر ده كس را چهل ذرع ، و به روايتى ده ذرع بهره رسيد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم نيز با ايشان در حفر خندق مدد مىفرمود تا مدّت يك ماه كار خندق را به پايان رسانيدند و طرق آن را بر هشت باب نهادند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمان داد تا در هر باب يك تن از مهاجر و يك تن از انصار با چند كس از لشكر حارس و حافظ باشند و حصار مدينه را نيز استوار فرموده و زنان و كودكان را با اموال و اثقال جاى دادند سه روز پيش از آمدن قريش اين كارها به نظام شد .
امّا از آن سوى ابو سفيان ، حيىّ بن اخطب را طلبيد و گفت : اگر توانى جهود بنى قريظه را از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بگردانى ، نيكو كارى است ، حيىّ بن اخطب به در حصار كعب بن اسد كه قائد قبيلهء بنى قريظه بود آمد در بكوفت ، كعب دانست كه حىّ است و از بهر چه آمده ، پاسخ نداد ، دوباره سندان « 1 » بكوفت و فرياد كرد كه اى كعب ! در بگشاى كه عزّت ابدى آوردهام اشراف قريش و قبايل عرب هم دست و هم داستان شده اينك ده هزار مرد جنگى در مىرسند ، كعب گفت : ما در جوار محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم جز نيكويى مشاهده نكردهايم بىموجبى معاهدهء او را نشكنيم .
بالجمله حيىّ بن اخطب به حيله و شيطنت داخل در حصار شده و دل كعب را نرم كرد و سوگند ياد كرد كه اگر قريش از محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بازگردند من به حصار تو درآيم تا آنچه از براى تو است مرا باشد ، آنگاه عهد نامهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم را گرفت و پاره كرد و بيرون شده به ابو سفيان پيوست و او را بدين نقض عهد مژده داد ، چون نقض عهد قريظه در چنين وقت كه لشكر قريش مىرسيد خطبى عظيم بود مسلمانان را كسرى در قلوب افتاد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم ايشان را دل همىداد و از جانب خداى وعدهء نصرت نهاد .
در اين هنگام لشكر كفّار فوج فوج از قفاى يكديگر رسيدند ، بعضى از مسلمين كه دلهاى ضعيف داشتند چون اين لشكر انبوه بديدند چنان ترسيدند كه چشمها در
هامش
( 1 ) سندان : تنگه آهنى است كه بر تخته درهاى كوچه ميخ زنند تا كسى كه خواهد صاحب خانه را خبردار كند حلقه را بر آن تنگه آهنى زند ( برهان ) .