تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
مدينه بيرون شود .

[ دستور هجرت و ليلة المبيت ]

پس امير المؤمنين عليه السّلام را فرمود كه مشركين قريش امشب قصد من دارند و حق تعالى مرا مأمور به هجرت كرده است و امر فرموده كه بروم به غار ثور و تو را امر كنم كه در جاى من بخوابى تا آن كه ندانند كه من رفته‌ام ، تو چه مىگويى و چه مىكنى ؟ امير المؤمنين عليه السّلام عرض كرد : يا نبى اللّه ! آيا تو به سلامت خواهى ماند از خوابيدن من در جاى تو ؟ فرمود : بلى . امير المؤمنين عليه السّلام خندان شد و سجدهء شكر به جاى آورد ، و اين اوّل سجدهء شكرى بود كه در اين امّت واقع شد ، پس سر از سجده برداشت و عرض كرد : برو به هر سو كه خدا تو را مأمور گردانيده است ، جانم فداى تو باد ، و هر چه خواهى مرا امر فرما كه به جان قبول مىكنم و در هر باب از حق تعالى توفيق مىطلبم . « 1 » پس حضرت او را در بر گرفت و بسيار گريست و او را به خدا سپرد و جبرئيل دست آن حضرت را گرفت و از خانه بيرون آورد ، و حضرت خواند :
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ .
« 2 » و كف خاكى بر روهاى ايشان پاشيد و فرمود : شاهت الوجوه . « 3 » و به غار ثور تشريف برد . و به روايتى به خانهء امّ هانى تشريف برد و در تاريكى صبح متوجّه غار ثور شد . از آن طرف امير المؤمنين عليه السّلام در جاى آن حضرت خوابيد ، و رداى آن حضرت را
هامش
( 1 ) حديث مبيت در مصادر فراوانى آمده است از باب نمونه نك : شواهد التنزيل ، ج 1 ، ص 96 ؛ امالى شيخ طوسى ، ج 2 ، ص 83 ؛ تاريخ مدينة دمشق - ترجمهء امير المؤمنين عليه السّلام ، ج 1 ، ص 153 - 155 ؛ تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 191 . ( 2 ) سورهء يس ، آيهء 8 . ( 3 ) قبيح باد روهاى شما .