تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
و به روايت ديگر : آن كرسى از ياقوت سرخ بود ، و پايه‌اى از آن از زبرجد بود و پايه‌اى از مرواريد . « 1 » پس چون ملائكه بالا رفتند و آن حضرت از كوه حراء به زير آمد ، انوار جلال او را فرو گرفته بود كه هيچ كس را ياراى آن نبود كه به آن حضرت نظر كند و بر هر درخت و گياه و سنگ كه مىگذشت آن حضرت را سجده مىكردند و به زبان فصيح مىگفتند : السّلام عليك يا نبىّ اللّه ، السّلام عليك يا رسول اللّه . و چون داخل خانهء خديجه شد از شعاع خورشيد جمالش ، خانه منوّر شد . خديجه گفت : يا محمّد ! اين چه نور است كه در تو مشاهده مىكنم ؟ فرمود كه : اين نور پيغمبرى است ، بگو : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه . خديجه گفت كه : سالها است من پيغمبرى تو را مىدانم ، پس شهادت گفت و به آن حضرت ايمان آورد . پس حضرت فرمود : اى خديجه ! من سرمايى در خود مىيابم ، جامه‌اى بر من بپوشان . چون خوابيد از جانب حقّ تعالى ندا به او رسيد :
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ . قُمْ فَأَنْذِرْ . وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ .
« 2 » اى جامه بر خود پيچيده ! برخيز پس بترسان مردم را از عذاب خدا ، و پروردگار خود را پس تكبير بگو و به بزرگى ياد كن . پس حضرت برخاست و انگشت در گوش خود گذاشت ، پس گفت : اللّه اكبر ، اللّه اكبر . پس صداى آن حضرت به هر موجودى رسيد و همه با او موافقت كردند . « 3 »
هامش
( 1 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 72 . ( 2 ) سورهء مدثر ، آيهء 1 و 3 . ( 3 ) بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 196 ؛ مناقب شهر آشوب ، ج 1 ، ص 74 .