است ، و خديجه را نيز با او رغبت است ، آمدهايم كه او را از تو خواستگارى كنيم به رضا و خواهش او ، و هر مهر كه خواهيد از مال خود مىدهيم ، آنچه در حال خواهيد و آنچه مؤجّل گردانيد ، و به پروردگار خانهء كعبه سوگند مىخورم كه او را شأنى رفيع ، و منزلتى منيع ، و بهرهاى شامل ، و دينى شايع ، و رأيى كامل است .
پس ابو طالب ساكت شد . « 1 »
و ورقه ، [ پسر ] عمّ خديجه - كه از جملهء قسّيسان و علماى عظيم الشأن بود - به سخن درآمد ، و چون از جواب ابو طالب قاصر بود تواترى در نفس و اضطرابى در سخن او ظاهر شد و نتوانست كه : نيك جواب بگويد .
چون خديجه آن حال را مشاهده نمود از غايت شوق به آن حضرت ، پردهء حيا اندكى گشود و به زبان فصيح فرمود :
اى عمّ من ! هر چند تو از من اولى هستى به سخن گفتن در اين مقام ، امّا اختيار مرا بيش از من ندارى . تزويج كردم به تو اى محمّد نفس خود را ، و مهر من در مال من است . بفرما عمّ خود را كه ناقهاى « 2 » براى وليمهء زفاف بكشد و هر وقت خواهى به نزد زن خود درآى .
پس ابو طالب فرمود كه : اى گروه ؟ گواه باشيد كه خديجه خود را به محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم تزويج كرد و مهر را خود ضامن شد .
پس يكى از قريش گفت : چه عجب است كه مهر را زنان براى مردان ضامن شوند ! ؟
ابو طالب در غضب شده برخاست ، ( و چون آن جناب به خشم مىآمد جميع قريش از او مىترسيدند و از سطوت او حذر مىنمودند ) ، پس گفت كه : اگر شوهران ديگر مثل فرزند برادر من باشند زنان به گرانترين قيمتها و بلندترين مهرها
هامش
( 1 ) نيز نك : بحار الأنوار ، ج 16 ، ص 16 ؛ مناقب ، ج 1 ، ص 30 .
( 2 ) ناقه : شتر ماده .