رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم در مدينه بعد از نماز صبح بر منبر بر آمد و فرمود كه : الحال برادران شما از مسلمانان با مشركان مشغول كارزار شدند و حملهء هر يك را و جنگ هر يك را نقل مىكرد تا گفت كه زيد بن حارثه شهيد شد و علم افتاد ، پس فرمود علم را جعفر برداشت و پيش رفت و متوجّه جنگ شد . پس فرمود كه : يك دستش را انداختند و علم را به دست ديگر گرفت . پس فرمود كه : دست ديگرش را انداختند و علم را به سينهء خود چسبانيد . پس فرمود كه : جعفر شهيد شد و علم افتاد . پس فرمود كه علم را عبد اللّه بن رواحه برداشت و از مسلمانان فلان و فلان كشته شدند . و از كافران فلان و فلان كشته شدند . پس گفت كه عبد اللّه شهيد شد و علم را خالد بن وليد گرفت و گريخت و مسلمانان گريختند .
پس از منبر به زير آمد و به خانهء جعفر رفت و عبد اللّه بن جعفر با طلبيد و در دامن خود نشانيد و دست بر سرش ماليد ، والدهء او اسماء بنت عميس گفت : چنان دست بر سرش مىكشى كه گويا يتيم است . حضرت فرمود كه : امروز جعفر شهيد شد و چون اين را گفت آب از ديدههاى مباركش روان شد . فرمود كه : پيش از شهيد شدن دستهايش بريده شد و خدا به عوض آن دستها او را دو بال داد از زمرّد سبز كه اكنون با ملائكه در بهشت پرواز مىكند به هر جا كه خواهد . « 1 »
و از حضرت صادق عليه السّلام روايت است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم فاطمه عليها السّلام را گفت : برو و گريه كن بر پسر عمّت و وا ثكلاه مگو ، ديگر هر چه در حقّ او گويى راست گفتهاى . « 2 »
و به روايت ديگر فرمود : بر مثل جعفر بايد گريه كنند گريه كنندگان « 3 »
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 166 و 121 ؛ بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 53 ؛ دلائل النبوة ، ج 4 ، ص 358 - 375 ؛ الفاظ مختلف و طرق گوناگون سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 322 ؛ صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 141 ؛ طبقات ابن سعد ، ج 2 ، ص 128 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 23 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 169 و البداية و النهاية ، ج 4 ، ص 241 ( طبق نقل الخرائج در پاورقى ص 121 ) .
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 57 .
( 3 ) بحار الأنوار ، ج 21 ، ص 63 .