تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
مىگرداند ، و هر كه بر خود در سؤالى بگشايد خدا بر او هفتاد در فقر را مىگشايد كه هيچ چيز آن‌ها را سدّ نمىكند ؛ پس بعد از آن ديگر آن مرد از كسى سؤال نكرد و حالش نيكو شد . « 1 »

پنجم : روايت شده كه چون جعفر بن ابى طالب رضى اللّه عنه از حبشه آمد ،

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم او را در سال هشتم به جنگ مؤته فرستاد و مؤته ( با همزه ) نام قريه‌ايست از قراى بلقا كه در اراضى شام افتاده است و از آنجا تا بيت المقدّس دو منزل مسافت دارد پس حضرت او را با زيد بن حارثه و عبد اللّه بن رواحه به ترتيب امير لشكر كرد ، پس چون به موته رسيدند قيصر لشكرى عظيم براى جنگ آن‌ها آماده كرد . پس هر دو لشكر زمين جنگ تنگ گرفتند و صف راست كردند جعفر بن ابى طالب چون شير شميده شمشير كشيده از پيش روى صف بيرون شد و مردم را ندا در داد كه اى مردم از اسبها فرو شويد و پياده رزم دهيد ، و اين سخن از براى آن گفت كه لشكر كفّار فراوان بودند ، خواست تا مسلمانان پياده شوند و بدانند كه فرار نتوان كرد ، ناچار نيكو كار زار كنند . مسلمانان در پذيرفتن اين فرمان گرانى كردند . امّا جعفر خود از اسب به زير آمد و اسب را پى زد . پس علم را بگرفت و از هر جانب حمله در انداخت . جنگ انبوه شد و كافران حمله ور گشتند و در پيرامون جعفر پره زدند و شمشير و نيزه بر آوردند و نخستين ، دست راست آن حضرت را قطع كردند ، علم را به دست چپ گرفت و هم چنان رزم مىداد تا پنجاه زخم از پيش روى به دو رسيد . و به روايتى نود و دو زخم نيزه و تير داشت پس دست چپش را قطع كردند ، اين هنگام علم را با هر دو بازوى خويش افراشته مىداشت كافرى چون اين بديد خشمگين بر وى عبور داد و شمشير بر كمرگاهش بزد و آن حضرت را شهيد كرد و علم سرنگون شد . از جابر روايت شده كه همان روزى كه جعفر در مؤته شهيد شد ، حضرت
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 89 .