[ سيّم : رزمنده دوزخى ]
سيّم : راوندى از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه : در بعضى از جنگها بيرون رفتيم و نه نفر و ده نفر با يكديگر رفيق مىشديم و عمل را ميان خود قسمت مىكرديم و يكى از رفيقان ما كار سه نفر مىكرد و از او بسيار راضى بوديم ، چون احوالش را به حضرت عرض كرديم ، فرمود : او مردى است از اهل جهنّم ؛ چون به دشمن رسيديم و شروع به جنگ كرديم آن مرد تيرى بيرون آورد و خود را كشت ، چون به حضرت عرض كردند فرمود كه : گواهى مىدهم كه منم بنده و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و خبر من دروغ نمىشود . « 1 »
[ چهارم : كشف دروغ ]
چهارم : راوندى روايت كرده است كه مردى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم و گفت : دو روز است كه طعام نخوردهام . حضرت فرمود كه : برو به بازار ، چون روز ديگر شد گفت : يا رسول اللّه ! ديروز رفتم به بازار و چيزى نيافتم و بىشام خوابيدم .
فرمود كه : برو به بازار ، چون به بازار آمد ديد كه قافله آمده است و متاعى آوردهاند پس از آن متاع خريد و به يك اشرفى نفع از او خريدند و اشرفى را گرفت و به خانه برگشت . روز ديگر به خدمت آن حضرت آمد و گفت : در بازار چيزى نيافتم .
حضرت فرمود كه : از فلان قافله متاعى خريدى و يك دينار ربح يافتى . گفت بلى .
فرمود : پس چرا دروغ گفتى ؟ گفت : گواهى مىدهم كه تو صادقى و از براى اين انكار كردم كه بدانم آنچه مردم مىكنند تو مىدانى يا نه ، و يقين من به پيغمبرى تو زياده گردد .
پس حضرت فرمود كه : هر كه از مردم بىنيازى كند و سؤال نكند خدا او را غنى
هامش
( 1 ) الخرائج ، ج 1 ، ص 61 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 11 ، ح 16 به نقل از الخرائج .