تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
سوى ايشان برگشت گفتند : چرا براى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم سجده كردى ؟ و پاهاى او را بوسيدى ؟ و هرگز نسبت به ما كه آقاى توييم چنين نكردى ؟ گفت : اين مرد شايسته است و خبر داد مرا از احوال يونس بن متى پيغمبر خدا ، ايشان خنديدند و گفتند : تو فريب آن را مخور كه مرد فريبنده‌اى است و دست از دين ترسايى خود بر مدار « 1 » پس حضرت از ايشان نااميد گرديده باز به سوى مكّه مراجعت نمود و چون به نخله ( كه اسم موضعى است ) « 2 » رسيد در ميان شب مشغول نماز شد پس در آن موضع گروهى از جنّ نصيبين ( كه موضعى است از يمن ) بر آن حضرت گذشتند و آن حضرت نماز بامداد مىكرد و در نماز قرآن تلاوت مىنمود ، چون گوش دادند و قرآن شنيدند ايمان آوردند و به سوى قوم خود برگشتند و ايشان را به اسلام دعوت نمودند . و به روايت ديگر حضرت مأمور شد كه تبليغ رسالت خود نمايد به سوى جنّيان و ايشان را به سوى اسلام دعوت نمايد و قرآن بر ايشان بخواند پس حقّ تعالى گروهى از جنّ را از اهل نصيبين به سوى آن حضرت فرستاد و حضرت با اصحاب خود گفت كه : من مأمور شده‌ام كه امشب بر جنّيان قرآن بخوانم كى از شماها از پى من مىآيد ؟ پس عبد اللّه بن مسعود با آن حضرت رفت ، عبد اللّه گفت : چون به اعلاى مكّه رسيديم و حضرت داخل ذرّهء حجون شد خطّى براى من كشيد و فرمود كه : در ميان اين خط بنشين و بيرون مرو تا من به سوى تو بيايم پس آن حضرت رفت و به نماز مشغول شد و شروع كرد در تلاوت قرآن ناگاه ديدم كه سياهان بسيار هجوم آوردند كه ميان من و آن حضرت حايل شدند كه صداى آن جناب را نشنيدم پس پراكنده شدند مانند پاره‌هاى ابر و رفتند و گروهى از ايشان ماندند و چون حضرت از نماز صبح فارغ شد بيرون آمد و فرمود كه : آيا چيزى ديدى ؟ گفتم : بلى مردان سياه ديدم كه جامه‌هاى سفيد بر خود بسته بودند فرمود كه : اين‌ها جنّ نصيبين بودند .
هامش
( 1 ) نك : اعلام الورى ، ص 53 ، و نيز رجوع شود به المنتظم ، ج 3 ، ص 13 ؛ تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 554 . ( 2 ) نك : الدرر فى اختصار المغازى و السير ، ص 36 ، حاشيهء 3 و حدائق الانوار ، ج 3 ، ص 1321 .