فرزندان ( جانّ ) اند . « 1 »
دوّم : شيخ مفيد « 2 »
و طبرسى و ساير محدّثين روايت كردهاند كه :
چون حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم به جنگ بنى المصطلق رفت ، به نزديك وادى ناهموارى فرود آمدند ، چون آخر شب شد جبرئيل نازل شد و خبر داد كه طايفهاى از كافران جنّ در اين وادى جا كردهاند و مىخواهند به اصحاب تو ضرر برسانند ، پس امير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد و فرمود كه : برو به سوى اين وادى و چون دشمنان خدا از جنّيان متعرّض تو شوند دفع كن ايشان را به آن قوتى كه خدا تو را عطا كرده است ، و متحصّن شو از ايشان به نامهاى بزرگوار خدا كه تو را به علم آنها مخصوص گردانيده است . و صد نفر از صحابه را با آن حضرت همراه كرد و فرمود كه : با آن حضرت باشيد و آنچه بفرمايد اطاعت نماييد .
پس امير المؤمنين عليه السّلام متوجه آن وادى شد ، و چون نزديك كنار وادى رسيد فرمود به اصحاب خود كه : در كنار وادى بايستيد و تا شما را رخصت ندهم حركت نكنيد . و خود پيش رفت و پناه برد به خدا از شرّ دشمنان خدا ، و بهترين نامهاى خدا را ياد كرد و اشاره نمود اصحاب خود را كه : نزديك بياييد ، چون نزديك آمدند ايشان را آنجا بازداشت و خود داخل وادى شد ، پس باد تندى وزيد نزديك شد كه لشكر بر رو درافتند و از ترس قدمهاى ايشان لرزيد .
پس حضرت فرياد زد كه : منم علىّ بن ابى طالب و وصىّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم و پسر عمّ او . اگر خواهيد و توانيد در برابر من بايستيد ، پس صورتها پيدا شد مانند زنگيان و شعلههاى آتش در دست داشتند و اطراف وادى را فرو گرفتند و حضرت پيش مىرفت و تلاوت قرآن مىنمود و شمشير خود را به جانب راست و چپ حركت مىداد ، چون به نزديك آنها رسيد مانند دود سياهى شدند و بالا رفتند و
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 299 ؛ بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 89 .
( 2 ) وى محمّد بن محمّد بن نعمان و از فقها و متكلمان برجسته شيعه است كه حدود دويست اثر ارزنده داشته و پيشواى شيعه در عصر خود بوده است . در سال 413 رحلت كرده است .