تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
ناپيدا شدند . پس حضرت « اللّه اكبر » گفت و از وادى بالا آمد و به نزديك لشكر ايستاد چون آثار آن‌ها بر طرف شد صحابه گفتند : چه ديدى يا امير المؤمنين ؟ ما نزديك بود از ترس هلاك شويم و بر تو ترسيديم . حضرت فرمود كه : چون ظاهر شدند من صدا به نام خدا بلند كردم تا ضعيف شدند و رو به ايشان تاختم و پروا از ايشان نكردم و اگر بر هيبت خود مىماندند همه را هلاك مىكردم ، پس خدا كفايت شرّ ايشان از مسلمانان نمود و باقيماندهء ايشان به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم رفتند كه به آن حضرت ايمان بياورند و از او امان بگيرند . و چون جناب امير المؤمنين عليه السّلام به اصحاب خود به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم برگشت و خبر را نقل كرد حضرت شاد شد و دعاى خير كرد براى او و فرمود كه : پيش از تو آمدند آن‌هايى كه خدا ايشان را به تو ترسانيده بود و مسلمان شدند ، و من اسلام ايشان را قبول كردم . « 1 »

سيّم : ابن شهر آشوب روايت كرده است كه :

تميم دارى در منزلى از منزلهاى راه شام فرود آمد و چون خواست بخوابد گفت : امشب من در امان اهل اين وادىام - و اين قاعدهء اهل جاهليّت بود كه امان از جنّيان اهل وادى مىطلبيدند - ، ناگاه ندايى از آن صحرا شنيد كه : پناه به خدا ببر كه جنّيان كسى را امان نمىدهند از آنچه خدا خواهد و به تحقيق كه پيغمبر امّيان مبعوث شده است و ما در حجون در پى او نماز كرديم و مكر شياطين بر طرف شد ، و جنّيان را به تير شهاب از آسمان راندند برو به نزد محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسول پروردگار عالميان . « 2 »

چهارم : شيخ طبرسى و غير او از زهرى روايت كرده‌اند كه :

چون حضرت
هامش
( 1 ) اعلام الورى ، ص 182 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 84 ؛ ناسخ التواريخ ( زندگى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ) ، ج 2 ، ص 63 - 64 ؛ الارشاد شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 339 ؛ مناقب ، ج 2 ، ص 102 . ( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب ، ج 1 ، ص 86 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 92 .